هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
265
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) چون پيامبر ( ص ) تصميم گرفت به مكه يورش برد به عايشه فرمود : وسائل ما را آماده كن و اين كار را پنهان انجام بده . و از بيم آنكه مبادا خبر آمادگى وى به قريش برسد به هيچ كس اجازه نداد از مدينه بيرون برود . آن حضرت دوست مىداشت فاتحانه و بىجنگ و پيكار وارد مكه شود و از خداوند درخواست نمود از رسيدن خبر حركت وى به قريش مانع شود . ابو بكر بر دختر خود عايشه وارد شد و او را در حال آماده ساختن وسائل پيامبر ( ص ) ديد . از وى پرسيد پيامبر آهنگ كجا دارد ؟ گفت : نمىدانم . سپس به نزد پيامبر رفت . آن حضرت او را از اينكه قصد قريش را دارد آگاه نمود و به وى اكيدا سفارش نمود كه اين موضوع را پنهان بدارد . ابو بكر گفت : آيا ميان ما و ايشان پيمان نيست ؟ پيامبر فرمود : آنان پيمان را شكستهاند . و به او تأكيد نمود خبر را از همه كس پوشيده بدارد . ( 2 ) محدثان مىگويند هيچيك از مردم گمان نمىبرد كه پيامبر قصد حمله به قريش را دارد . فعاليتهاى وى مردم را به اين گمان مىافكند كه او به ديگر قبايلى كه هنوز بر شرك خود باقى هستند ، مانند بنى سليم و هوازن و ثقيف و ديگران نظر دارد . پيامبر بخاطر اصرارى كه بر عدم توجه مردم به هدف بودن مكه داشت ، ابو قتاده را به همراه گروهى از اصحابش به جائى بنام يطن فرستاد تا مردم گمان كنند وى آهنگ آن نقاط را دارد . با وجود اين مراقبت شديد و پنهانسازى مقصد از ديگر مردم جز ابو بكر و برخى از اصحاب خاص ، آنچنان كه سيرهنويسان مىگويند ، خبر مقصد پيامبر به حاطب بن بلتعه كه از مسلمانان بود رسيد . وى نامهاى به قريش نگاشت تا ايشان را از تصميم پيامبر آگاه سازد . نامه را به زنى از مزينه داد و به وى مبلغى پول داد تا آن را به قريش برساند . وى نامه را در ميان موهاى بافتهاش پنهان كرد و به سوى مكه به راه افتاد . در اين هنگام وحى بر پيامبر فرود آمد و او را به آنچه حاطب انجام داده بود آگاه ساخت . پيامبر همان لحظه على و زبير را روانه نمود و به آن دو فرمان داد پيش از آنكه آن زن از دستشان برود خود را به وى برسانند . آنان شتابان به راه افتاده در