هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
263
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
شده باشد ؟ گفت : پناه بر خدا ما بر موضع خود و صلحمان در حديبيه باقى هستيم ، نه آن را تغيير مىدهيم و نه دگرگونش مىسازيم . سپس از محضر پيامبر برخاست و به خانهء دخترش رمله كه كنيهاش ام حبيبه بود و پيامبر هنگامى كه او در حبشه بود و پس از وفات يا مسيحى شدن شوهرش - بنا به اختلاف روايات - با وى ازدواج نموده بود رفت . هنگامى كه خواست بر روى زيراندازى كه پيامبر بر روى آن مىنشست بنشيند ، رمله آن را از پيش پاى او برداشت . ( 1 ) ابو سفيان به او گفت : آيا براى تشك حيفت آمد يا براى من ؟ ام حبيبه پاسخ داد ، آن زيرانداز پيامبر است و تو مردى پليد و مشركى . ابو سفيان گفت : اى ام حبيبه تو پس از جدائى از من دختر بدى شدهاى . او پاسخ داد : خداوند مرا به اسلام هدايت كرده است و تو سرور و بزرگ قريش هستى ، من نمىدانم چگونه از پذيرش اسلام سرباز مىزنى و سنگى را مىپرستى كه نه مىشنود و نه مىبيند و نه فايدهاى دارد . ابو سفيان گفت اين سخن تو شگفتانگيزتر است . آيا مىخواهى من دين پدرانم را ترك گويم و دين محمد را پيروى كنم ؟ سپس در حالى كه از اين رفتار كه آن را هرگز از نزديكترين افراد به خودش انتظار نداشت خشمگين بود ، برخاست و بيرون رفت . ( 2 ) در كتابهاى سيره و تاريخ آمده است كه ابو سفيان به نزد ابو بكر و عمر و عثمان رفت تا از ايشان براى قانع ساختن پيامبر به تجديد پيمان و افزودن مدت آن يارى بگيرد ، ولى هيچ يك از ايشان پاسخ مثبتى به درخواست او ندادند و مراجعه به پيامبر را در اين مورد رد كردند . آنگاه به خانهء فاطمهء زهرا ( س ) وارد شد و از وى خواست همانگونه كه زينب دختر پيامبر ابو العاص بن ربيع را روزى كه مشرك بود ( به تعبير راوى ) پناه داد ، او نيز به وى پناه دهد . ولى زهرا ( س ) از اينكه كوچكترين دخالتى در كار پدرش بكند خوددارى نمود . وى همچنان پافشارى مىكرد و براى راضى نمودن فاطمه ( س ) به حسن و حسين متوسل شد ، ولى آن حضرت همچنان بر انكار خويش باقى ماند .