هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
262
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
مىآيد . آنگاه به بنى خزاعه فرمود : بازگرديد و در بيابان پراكنده شويد . خزاعه چون به ابواء رسيدند همانگونه كه پيامبر فرمان داده بود پراكنده شدند ، برخى راه ساحل را در پيش گرفتند و از راه معمول خارج شدند و بديل بن ام احرم با همراهانش راه معمول ميان مدينه و مكه را در پيش گرفت . آنان در راه با ابو سفيان برخورد كردند . ابو سفيان كه ايشان را ديد دانست كه پيش از وى به نزد محمد رفتهاند . پرسيد : از كى در مدينه بودهايد ؟ گفتند : ما در مدينه نبودهايم . ابو سفيان دانست كه ايشان حقيقت را از او پنهان مىكنند . سپس گفت : آيا از خرماى يثرب چيزى داريد كه براى خوردن به ما بدهيد ، زيرا خرماى يثرب از خرماى تهامه بهتر است . گفتند چيزى كه تو مىخواهى نداريم . ابو سفيان خواست بازهم در فهميدن وضع آنان محكم كارى كند ، گفت : اى بديل آيا به نزد محمد رفتهاى ؟ گفت : نه ، من در سرزمين خزاعه در اين ساحل بدنبال كار مردى كه كشته شده بود رفته بودم و كار آنان را اصلاح كردم . ابو سفيان گفت : به خدا سوگند نمىدانستم تو به سفر رفتهاى و از هم جدا شدند . ( 1 ) ترس از اينكه بديل پيش از وى به نزد محمد ( ص ) رفته باشد در دل ابو سفيان باقى بود . از اينرو به محل توقف شتران آنان رفت و پشكل آنها را شكست و درون آنها هسته يافت . همچنين در جاى آنان اثر خرماى يثرب را يافت . پس دانست كه آن گروه بر وى پيشى گرفتهاند و حال كه خزاعه پيش از وى به نزد همپيمان وفادار خود كه ستم را حتّى از مشركى بر مشركى تحمل نمىكند رفتهاند ، تلاش او ديگر نتيجهاى نخواهد داشت . با اين حال به راه خود ادامه داد تا شانس خود را بيازمايد ، شايد گريزگاهى از اين مشكل بيابد . ( 2 ) ابو سفيان هنگامى كه به مدينه رسيد آهنگ پيامبر كرد و از وى خواست كه پيمان را تجديد كند و مهلت آن را افزايش دهد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : اى ابو سفيان آيا براى اين كار به اينجا آمدهاى ؟ گفت : آرى . فرمود : آيا در ميان شما چيزى روى داده كه موجب اين درخواست