هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
242
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
جز با شمشير وارد مكه نخواهيم شد ، و باقيماندهء سلاح خود را در بيرون مكه خواهيم گذاشت بگونهاى كه نزديك ما باشد . ( 1 ) چون مسلمانان به ذى الحليفه رسيدند ، احرام بستند . پيامبر شصت شتر قربانى همراه خود آورده بود . آن حضرت يكصد سوار را بفرماندهى محمد بن مسلمه پيش فرستاد . چون به نزديك مكه رسيدند رؤساى قريش از مكه بيرون آمده بر سر كوهها و تپههاى مجاور آن مانند ابو قبيس و حرا و بلندىهاى مشرف بر آن رفتند . مسلمانان از شمال مكه به داخل شهر سرازير شدند . عبد الله بن رواحه زمام شتر پيامبر « قصوى » را به دست داشت و بزرگان صحابه گرداگرد آن حضرت را گرفته بودند و مسلمانان از پشت سر وى روان بودند . هنگامى كه خانهء خدا بر مسلمانان پديدار شد لبها به نداى لبيك ، اللهم لبيك گشوده شد . كسانى كه در مكه مانده بودند در كنار دار الندوه گرد آمده ، به پيامبر ( ص ) و اصحاب او مىنگريستند . ( 2 ) قريش مىپنداشتند كه محمد در سختى و تنگى و نادارى بسر مىبرد و به يكديگر چنين حكايت مىكردند . از اينرو هنگامى كه پيامبر وارد مسجد گشت بخشى از ردايش را از زير بازوى راستش رد كرده گوشهء آن را بر كتف چپ خود انداخت و بازوى راست خود را برهنه ساخت و فرمود خداوند رحمت كند مردى را كه امروز خود را به ايشان نيرومند بنماياند . سپس ركن را استلام كرد و درحالىكه هروله مىكرد گرد خانه مىگشت ، تا آنكه اطراف خانه از مسلمانان پر شد . و ركن يمانى را نيز استلام نمود و حركت كرد تا ركن سياه را نيز استلام كرد . هرگاه پيامبر مىدويد اصحابش نيز از پى او مىدويدند ، تا آنكه طواف به پايان رسيد و قريش كه از فراز كوهها به ايشان مىنگريستند از ديدن اين منظره دچار شگفتى شدند . قريش به مردى مىنگريستند كه هفت سال پيش از مكه رانده شد ، و امروز همچون يك فاتح پيروز به آن وارد شده است . نه كسى توان جلوگيرى از او را دارد و نه كسى مىتواند مانع كار او شود . در آن لحظات منادى مسلمانان اين كلمات را فرياد كرد :