هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
243
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
« لا إله الا اللّه وحده وحده نصر عبده و اعزّ جنده و هزم الاحزاب وحده » ( خدائى جز الله نيست ، يگانه است يگانه ، بندهاش را يارى كرد ، سپاهش را عزت بخشيد و همهء گروههاى دشمن را به تنهائى در هم شكست . ) ( 1 ) از همه سوى وادى فريادها به پاسخ اين ندا بلند شد و دلهاى آنان را كه به بالاى كوهها و بلنديهاى اطراف رفته بودند لرزاند و اين مبارزهجوئى آشكار دلهاشان را از خشم و كينه آكند . چون مسلمانان طواف به گرد كعبه را به پايان بردند پيامبر ( ص ) آنان را به صفا و مروه برد و اعمال عمره را به پايان رساند . در طى آن سه روز پيامبر نمازهاى واجب را در زمانشان انجام مىداد . دو هزار مسلمان در پشت سرش به نماز مىايستادند و قريش به اين اعمال مىنگريستند . پيامبر در اين سفر با ميمونه دختر حارث خواهر ام فضل همسر عباس ازدواج نمود و عباس چهارصد درهم براى او كابين قرار داد . ( 2 ) چون سه روزى كه دو طرف در پيمان حديبيه توافق كرده بودند به پايان رسيد ، قريش حويطب بن عبد العزى را به همراه گروهى ديگر به نزد پيامبر ( ص ) فرستادند و از آن حضرت خواستند كه براى عمل به توافق از مكه بيرون رود . پيامبر به ايشان فرمود : چه مىشود بگذاريد من بمانم و شما در خوراكى كه برايتان فراهم كردهام حضور يابيد ( ظاهرا براى انجام مراسم عروسى ميمونه ) گفتند ما نيازى به خوراك تو نداريم . از شهر ما خارج شو كه مهلت ميان ما و تو به پايان رسيده است . پيامبر نيز از مكه بسوى مدينه به راه افتاد . اين واقعه در ماه ذيحجه روى داد . گروهى از مفسران مىگويند خداوند در همين عمره آيهء زير را نازل فرمود : « لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً » ( فتح / 27 ) ( خداوند رؤياى پيامبرش را به حق راست آورد كه شما به خواست خداوند با امنيت و درحالىكه سرهاى خود را تراشيده و تقصير كردهايد ، بىآنكه از چيزى بترسيد به مسجد الحرام وارد مىشويد . پس آنچه را كه شما