هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

236

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

برآيند ، پس از آن هر چه مىخواهى بگو . گفت : چنين مىكنم . ( 1 ) گفتم : به خدا سوگند برادرزاده‌ات را در حالى ترك كردم كه با دختر فرمانرواى آنان صفيه دختر حى بن اخطب عروسى مىكرد ، و خيبر و فدك را گشوده بر اموال يهود چيره گشته بود ، و همهء دارائى ايشان از آن او و اصحابش گشته بود . عباس گفت : اى حجاج ، چه مىگوئى ؟ گفتم : به خدا سوگند موضوع همين‌طور است . ولى سه روز آن را براى من پنهان بدار . و بدان كه من مسلمان شده‌ام و اين خبر را از آن رو براى مكيان آوردم كه اموال خود را از ايشان بگيرم ، زيرا مىترسيدم آنها را بخورند . آنگاه از عباس جدا شدم . چون روز سوم فرا رسيد عباس جامه‌اى زيبا پوشيد و خود را آراست و عصايش را برگرفت و بيرون آمد و به طواف كعبه رفت . قريش هنگامى كه او را ديدند گفتند : اى ابو فضل ، به خدا در چنين مصيبتى اين گونه نمىپوشند . گفت : به خدا چنين نيست كه شما مىپنداريد . به آنكه شما به وى سوگند مىخوريد ، محمد خيبر را گشوده و اموال يهود را به چنگ آورده و با دختر فرمانروايشان ازدواج نموده و خيبر از آن او و اصحابش گشته است . گفتند : چه كسى اين خبر را براى تو آورده ؟ گفت : همان كسى كه آن خبر را براى شما آورد . وى بر شما وارد گشت و مالش را گرفت تا به رسول خدا و اصحاب او بپيوندد . گفتند افسوس كه اين دشمن خدا فرار كرد . به خدا اگر اين را مىدانستيم خوب بلائى به سرش مىآورديم . چيزى نگذشت كه اخبار پيروزى پيامبر و چيرگىاش بر خيبر و فدك و جز آنها و بازگشت فاتحانه‌اش به مدينه به همراه يارانش به يارى خداوند ، به مكه رسيد . ( 2 ) بازگشت پيامبر از خيبر در نيمهء دوم ماه صفر انجام شد و آن حضرت ماه‌هاى ربيع الاول ، ربيع الثانى ، جمادى الاول ، جمادى الثانى ، رجب ، شعبان ، رمضان و شوال از سال هفتم را در مدينه ماند . در طى مدتى كه پيامبر در مدينه بود تا زمانى كه با قريش براى بازگشت به مكّه براى انجام مناسك حج قرار گذاشته بود فرا رسد به سامان دادن امور مسلمانان و تبليغ احكامى كه گاه به گاه بر وى نازل مىگرديد پرداخت . علاوه بر آن پىدرپى