هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
23
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
شده بود . در اين غزوه پرچم بدست على ( ع ) بود . پيامبر مىرفت كه راه بر ايشان بگيرد . چون به آن محل رسيد آثار چهارپايان را در آنجا ديد ، ولى كسى از غطفان و سليم را نيافت ، گروهى از همراهانش را به انتهاى آن دره فرستاد و خود در دل آن منتظر ماند تا آنكه غلامى بنام يسار را يافته از او دربارهء اهالى آنجا پرسيد . وى گفت : من نمىدانم كجا هستند ، اينجا آبشخور شتران است و امروز روزى بهارى است و مردم به نقاط خوش آب و هواى كوهستانى رفتهاند ، و ما اسبانى اصيل در ميان چهارپايان داريم . مسلمانان چهارپايانى را كه يافتند گرد آوردند كه تعداد آنها به پانصد شتر رسيد . پيامبر يك پنجم آن را گرفت و باقيمانده را در ميان مسلمانان پخش نمود كه به هر يك دو شتر رسيد . ( 1 ) پيامبر به مدينه بازگشت و چيزى نگذشته بود كه شنيد گروه بزرگى از بنى سليم در بحران گرد آمده ، آمادهء كارزار با وى شدهاند . آن حضرت نيز به همراه سيصد تن از يارانش به آن سو روان شد ، شبى در نزديكى بحران مردى از بنى سليم را ديدند ، پيامبر ( ص ) از وى دربارهء بنى سليم پرسيد ، او گفت : ايشان هنگامى كه خبر آمدن پيامبر را شنيدند پراكنده شدند . به اين ترتيب اعراب به قصد يورش به مدينه و پيكار با مسلمانان گرد مىآمدند و چون خبر مىرسيد كه آن حضرت به همراه مسلمانان بسوى ايشان روى آورده از ترس پراكنده شده به قلهء كوهها و درون درهها پناه مىبردند . ( 2 ) سريهء زيد بن حارثه پس از جنگ بدر و برخوردهاى پس از آن و گروههائى كه پيامبر گسيل داشت و قبايل عرب را تهديد نمود و در ميان آنان ترس و بيم پراكند ، قريش به انديشهء تجارت خود به شام افتادند كه تنها وسيلهاى بود كه اقتصادشان بر آن استوار بود . اگر ديوارى كه مسلمانان به گرد آنان كشيده بودند ادامه مىيافت ، قريش براى آنكه زندگى صدها تن از مردم مكه مواجه با مرگ ناشى از گرسنگى نگردد ناچار مىشدند از محمد