هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
24
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
درخواست صلح و سازش كنند . ( 1 ) صفوان بن اميه ابعاد درگيرى ميان ايشان و محمد و نتايج بدى را كه از آن به بار مىآمد براى اهالى مكه و قريش شرح داد . وى به آنان گفت : محمد و يارانش راههاى تجارت ما را كور كردهاند و ما نمىدانيم با اصحاب او كه ساحل را ترك نمىكنند چه كنيم . ساكنان راه ساحلى نيز با آنان پيمان دوستى بسته ، بيشترشان با مسلمانان همراه شدهاند ، ما نمىدانيم اگر از اينجا برويم كجا ساكن شويم ، و اگر در اين شهر بمانيم اصل مال خود را خواهيم خورد و ديگر زندگيمان ادامه نخواهد يافت زيرا زندگى ما بر تجارت تابستانى به شام و زمستانى به حبشه استوار است . اسود بن عبد المطلب به وى گفت : راه ساحل را رها كن و راه عراق را در پيش گير . اسود او را به فرات بن حيان از بنى بكر بن وائل راهنمائى كرد تا راه را به ايشان نشان دهد و آنان را از آن ببرد . فرات بن حيان به آنان گفت : راه عراق را كسى از اصحاب محمد نمىپويد ، زيرا راهى مرتفع و بىآب است . صفوان از بىآبى آن راه نترسيد زيرا فصل زمستان بود و نياز كمى به آب داشتند . ( 2 ) صفوان ، كاروانى با بار نقره و كالاهاى تجارتى به بهاى صد هزار درهم فراهم ساخت و به راه انداخت . مردى از اهالى مدينه بنام نعيم بن مسعود اشجعى در مكه مىزيست كه راهى را كه صفوان بن اميه با كاروان تجارتى خود خواهد پيمود مىشناخت . وى به مدينه بازگشت و با يكى از مسلمانان دربارهء تصميم قريش سخن گفت . مرد مسلمان به نزد پيامبر ( ص ) شتافت و آن حضرت را آگاه ساخت . چيزى نگذشت كه پيامبر زيد بن حارثه را به همراه يكصد سوار روانه كرد تا در راه تازه به سراغ تجارت قريش بروند . آنان آمدند تا در جائى بنام قرده كه آبى از آبهاى نجد بود به كاروان رسيدند . صفوان و مردان همراهش گريختند و مسلمانان كاروان را بتمامى گرفتند و فرات بن حيان ، راهنماى آنان را نيز اسير كردند و به مدينه بازگشتند پيامبر غنيمتها را ميان اصحاب خود تقسيم نمود . فرات را به نزد پيامبر آوردند و آن حضرت به وى پيشنهاد اسلام كرد ، او نيز اسلام را