هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
225
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
كند ، تا جائى كه نزديك بود نوك سلاح مرحب به سينهء على ( ع ) بخورد . ناگاه على به عقب برگشت و سپس در حالى كه خود را از سلاح مرحب دور مىكرد به هوا پريد و با تمام نيرويش شمشير را بر سر مرحب فرود آورد . شمشير على كلاهخود فولادى مرحب را شكافت و بر جمجمهء او فرود آمد و آن را دو نيمه كرد و مرحب در ميان وحشت و شگفتى يهود بر زمين افتاد و فريادهاى پيروزى از لشكرگاه مسلمانان بر آسمان رفت . على به سوى دروازهء قلعه هجوم برد و به همراه رزمندگان همراهش آن را با همهء توانشان در هم كوبيدند تا وارد آن شدند ، و يهوديان كه مرگ مرحب آنان را بهت زده ساخته بود ترسان از قلعهاى به قلعهء ديگر مىگريختند . ( 1 ) سيد مرتضى فيروزآبادى در كتاب خود « فضائل الخمسه » در جلد دوم حديث رايت ( پرچم ) در خيبر را بطور كامل از صحيح بخارى و مسلم و از احمد بن حنبل و نسائى و استيعاب و كنز العمال و رياض النضره و ترمذى و ابن ماجه و ديگران نقل كرده است . از همهء اينها آشكار مىشود كه حديث رايت و تلاشهاى على در خيبر و برداشتن درى كه از تكان دادنش هفت مرد - بنا بر كمترين شمار داده شده - ناتوان بودند ، همهء اينها در ميان مورخان و محدثان نزديك به اتفاق است - اگر ابن هشام را استثنا كنيم ، زيرا وى در سيرهاش در مورد پيكار على با مرحب خود را به نادانى زده و كشتن او را به محمد بن مسلمه نسبت داده است . همچنانكه ابن كثير در تاريخش پس از آنكه فعاليتهاى على را در خيبر و كشتن مرحب را توسط وى يادآور شد ، روايتى را نيز كه ابن هشام از سيرهء ابن اسحاق نقل نموده روايت كرده . اين ترديد كنندگان به روايت موسى بن عقبه متوفاى سال 145 ه از زهرى اعتماد كردهاند و ادعا مىكنند كه وى كتابى دربارهء جنگهاى پيامبر نگاشته كه مطالب آن را از زهرى گرفته است . همچنانكه بر روايت عبد الله بن سهل كه آن را به جابر بن عبد الله منسوب كرده اعتماد نمودهاند . عبد الله بن سهل و ابن عقبه هر دو در