هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
224
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
مواضع مرتفع خويش باقى بودند و ضربات مسلمانان را بىآنكه مردى از ايشان براى پيكار در زمين باز و هموار بيرون آيد دفع مىكردند . ( 1 ) آنگاه محمد ( ص ) على بن أبي طالب را خواست و به او فرمود اين پرچم را بگير ، خداوند قلعه را براى تو بگشايد . على زره خود را از تن بدر آورد تا آنكه براى حركت سبك باشد و از رزمندگان تحت فرماندهى خود نيز خواست زرههاى خود را كه سنگينشان كرده بود درآورند تا سبك شوند . آنگاه در حالى كه سفارش پيامبر در ذهنش بود كه فرمود به همراه يارانت برو تا در كنار قلعههاى ايشان فرود آيى ، آنگاه ايشان را به اسلام فراخوان ، و اگر از تو فرمان نبردند با ايشان پيكار كن ، زيرا به خدا سوگند اگر خداوند يك تن را بوسيلهء تو هدايت كند براى تو از گلهء شتران سرخ موى بهتر است پيش رفت و آنان را به اسلام فراخواند ، ولى آنان او را ريشخند كردند . على از ايشان خواست كه با مسلمانان تك به تك به جنگ پردازند و دليرانشان را بفرستند تا وى خود يكى پس از ديگرى با ايشان مبارزه كند . حارث يكى از پهلوانان ايشان به پيكار على آمد و وى او را كشت . سپس مردى ديگر آمد و على او را نيز كشت . چون اين گونه شد فرياد مسلمانان به مسخره كردن نيروى پهلوانان يهود بلند شد ، و على از خيبريان خواست كسى را به جنگ او بفرستند كه در ميدان پايدارى كند . آنگاه فرماندهء ايشان مرحب كه به راستى سرور پهلوانان خيبر بود براى جنگ با على بيرون آمد . وى به آهستگى و با كبر و اطمينان و دهشتانگيزى و تنومندى به سوى على مىآمد . در دستش سلاحى با سه سر بود و همهء پيكر بلندش در زره پوشيده شده بود . آهن سر و ساقهايش را مىپوشاند و در سراسر پيكرش رخنهاى وجود نداشت كه شمشير از آن نفوذ كند . ( 2 ) على ( ع ) با پيكر ميانهء خويش بدون زره و درحالىكه در دستش تنها شمشير وجود داشت به سوى او رفت . مسلمانان و يهود همگى پنداشتند كه اين پايان كار على است . ولى على توانست از سبك بودن خود از زره و جوشن به خوبى بهره بگيرد . گذاشت مرحب با زره و جوشن و سلاح خود پيشدستى