هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

221

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

فرستادهء خداوندم . اگر چنين كردند خونشان بر تو حرام است . ( 1 ) سلمة بن اكوع گفت : على ( ع ) در حالى كه هروله مىكرد به راه افتاد و ما در پى او روان بوديم ، تا آنكه پرچم را ميان مقدارى سنگ پائين قلعه در زمين استوار كرد . مردى يهودى از فراز قلعه سر بر آورد و گفت : تو كيستى ؟ فرمود : من على بن أبي طالبم . يهودى گفت : سوگند به آنچه بر موسى فرود آمده شما پيروز شديد ! يهوديان براى جنگ بيرون آمدند و پيشاپيش آنان حارث برادر مرحب كه از شجاعان مشهورشان بود حركت مىكرد . وى باتفاق همراهانش به مسلمانان هجوم آورد ، على ( ع ) به او حمله برد و با شمشير ضربه‌اى بر او نواخت كه از پشت بر زمين افتاد ، آنگاه با همراهانش به يهود حمله برد و آنان كه پس از كشته شدن حارث و گروهى ديگر روحيهء خود را از دست داده بودند از پيش روى او پراكنده شده به درون قلعه گريختند . فرماندهء آنان مرحب وقتى كشته شدن برادرش و شكست همراهان او را ديد ، بر وى گران آمد و درحالىكه بر دليرى خويش مىباليد از قلعه بيرون آمد . وى دو زره پوشيده ، دو شمشير به خود آويخته و دو دستار به سر پيچيده بود . نيزه‌اى نيز با خود داشت . رجز مىخواند و مىگفت : « خيبر دانست كه من مرحبم ، غرقه در سلاح و پهلوانى كارآزموده چون تيغهاى آخته روى آورند ، گاه نيزه مىزنم و گاه شمشير » ( 2 ) على ( ع ) در برابرش آمده چنين مىخواند : « من آنم كه مادرم مرا شير بيشه ناميد ، و همچون شير جنگلها سخت پيكار و دليرم . شما را همچون سنجيدن با پيمانهء بزرگ با شمشير مىسنجم » . على ( ع ) و مرحب ضرباتى رد و بدل كردند . على ضربه‌اى به او زد كه شمشيرش سنگى را كه وى تراشيده و بجاى خود بر سر نهاده بود بريد و خود و سر او را دو نيمه كرد تا به دندانهايش رسيد و لشكريان صداى ضربهء او را شنيدند . يهوديان وقتى پهلوان خود مرحب را چنين ديدند ، گريزان