هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

222

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

بازگشتند و مسلمانان بر قلعه چيره شدند . ( 1 ) در سيرهء ابن هشام از ابن اسحاق به سندش از ابو رافع ، آزادشدهء پيامبر آمده كه گفت : ما هنگامى كه پيامبر على بن أبي طالب را با پرچم خويش روانه نمود حركت كرديم . چون به نزديكى قلعه رسيديم اهل قلعه بيرون آمدند و على با آنان پيكار نمود . مردى يهودى ضربه‌اى به او حواله نمود كه على با سپرش آن را دفع كرد ، ولى سپر از دستش افتاد . آنگاه على دست برده درى را كه در كنار قلعه بود برداشت و بجاى سپر در دست گرفت . آن در همچنان در دستش قرار داشت و با آن مىجنگيد تا آنكه خداوند قلعه را بدست او فتح نمود . هنگامى كه كار را به پايان رساند آن را به كنارى افكند . هشت نفر از ما جمع شديم كه آن را برگردانيم و موفق نشديم . هيكل در كتاب زندگانى محمد افزوده است كه على پس از آنكه آن در را بجاى سپر بدست گرفت همچنان مىجنگيد تا آنكه يهود را شكست داد . آنان گودالى بگرد قلعه كنده بودند ، على ( ع ) آن در را كه به دست داشت بعنوان پلى بر روى خندق قرارداد و مسلمانان را از روى آن به داخل بناهاى قلعه عبور داد . اين پس از آن بود كه فرماندهء آنان حارث بن ابى زينب را كشت . ( 2 ) ابن دحلان در سيرهء خود مىگويد : چون مرحب ضربه‌اى با شمشير به على حواله نمود و على آن را با سپرش دفع نمود ، سپر از دستش افتاد . پس درى را كه در كنار قلعه بود برگرفت و با آن از خود محافظت مىنمود ، طول آن در هشتاد وجب بود . از بيهقى روايت شده كه على به مرحب حمله برد و ضربه‌اى به سر او نواخت . او با سپرش جلوى ضربه را گرفت . شمشير به سپر خورد و آن را از هم دريد و خود و سنگى را كه زير آن بود و سر او را شكافت تا به ميان دندانهايش رسيد . طبرى و ابن سعد در طبقاتش و صاحب سيرهء حلبيه نيز داستان كشته شدن مرحب توسط على ( ع ) را همين‌گونه نقل كرده‌اند و صاحب سيرهء حلبيه مىگويد : روايات متواتر در اينكه على كشندهء مرحب است وارد شده است . ( 3 ) ابن كثير مىگويد اين خبر درستى است كه اهل سيره و حديث بر آن