هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

200

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

گفتند شتر بىجهت نشسته است و منظورشان اين بود كه چموش يا بىطاقت شده است . پيامبر فرمود : شتر چموشى نكرده و خوى او سركشى نيست ، بلكه آن كه فيل را از ورود به مكه بازداشت او را نگهداشته است . به خدا سوگند اگر قريش مرا به چيزى بخوانند كه در آن رعايت پيوند خويشى باشد آن را مىپذيرم . ( 1 ) سپس به مردم فرمود : فرود آييد . گفتند : اى رسول خدا در اين بيابان آب نيست كه در آن پياده شويم . پيامبر تيرى از تيردان خود درآورد و آن را به مردى از اصحاب خود داد . وى به درون يكى از چاههاى بىآب آنجا رفت و تير را به ته آن فرو برد ، ناگاه آب از درون چاه جوشيد بگونه‌اى كه از سر چاه بالاتر آمد . ابو الفداء در تاريخ خود مىگويد : اين كرامت از مشهورترين معجزات پيامبر ( ص ) است . پيامبر در آن محل باقى ماند ، قريش نيز با همهء نيروى خود از حدود مكه در جهت حديبيه پاسدارى مىكردند . برخى از نويسندگان سيره مىگويند قريش بديل بن ورقاء خزاعى را به همراه گروهى از خزاعه به نزد آن حضرت فرستادند تا با وى سخن بگويند و بپرسند براى چه به آنجا آمده است . پيامبر به ايشان فرمود كه قصد جنگ ندارد و تنها براى زيارت خانه و بزرگداشت آن به مكه آمده است . و سخنانى را كه به بشير بن سفيان گفته بود به ايشان هم فرمود . آنان به نزد قريش بازگشتند و آنچه را شنيده بودند به اطلاع آنان رسانده ، گفتند : اى مردم قريش ، شما بر ستيزه با محمد شتاب مىورزيد . او براى كارزار نيامده بلكه براى زيارت خانه آمده است . و كوشيدند قريش را قانع كنند ولى موفق نشدند . قرشيان گفتند : به خدا سوگند هرگز نمىگذاريم او به زور وارد مكه شود و عرب بگويند محمد بر خلاف ميل قرشيان وارد مكه شد . ( 2 ) آنگاه مكرز بن حفص بن احنف از بنى عامر بن لؤى را به نزد آن حضرت فرستادند . هنگامى كه پيامبر او را ديد كه به سوى ايشان مىآيد فرمود : اين مردى نيرنگباز است . چون به پيامبر رسيد ، پيامبر همانگونه كه به بديل و