هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
198
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
شده لبيك گفت . شتران قربانى را خواست و به نشانهء قربانى سم راست شمارى از آنها را زخم زد و به گردنشان پارهاى پوست بست . ( 1 ) هنگامى كه پيامبر به عسفان رسيد ، قريش از خبر حركت وى به سوى مكه آگاه شدند . آنان بر جلوگيرى از ورود وى به مسجد الحرام همداستان شدند و در حالى كه زنان و كودكان نيز همراهشان بودند از مكه بيرون آمده در ذى طوى اجتماع كردند و دويست سوار را به فرماندهى خالد بن وليد براى جلوگيرى از پيامبر به كراع الغيم فرستادند . « 1 » بشر يا بشير بن سفيان به مكه رفته و از موضع قريش و حركتشان براى بازداشتن پيامبر از ورود به شهر ، با امكانات و نفراتى كه در اختيار داشتند ، آگاه گشته بود . وى از مكه بيرون آمد و در عسفان با پيامبر ( ص ) ديدار كرد و گفت : اى رسول خدا ، قريش از حركت تو آگاه گشته با زنان و كودكان خود بيرون آمدهاند . پوست پلنگ پوشيده و در ذى طوى اسكان كردهاند . آنان با خدا پيمان بستهاند كه تو هرگز بر خلاف ميل ايشان وارد مكه نشوى . خالد بن وليد را نيز به همراه سواران قريش به كراع الغيم فرستادهاند . اين برخورد را ابن هشام و ديگران آوردهاند . ( 2 ) اين روايت تأكيد مىكند ، خالد بن وليد همچنان در شرك بسر مىبرد به همراه قريش و ديگر اعراب با اسلام و مسلمانان دشمنى مىكرد . ولى روايت طبرى تصريح مىكند فرماندهء سواران عكرمة بن ابى جهل بوده و پيامبر خالد را به مقابلهء با وى فرستاده و خالد او را فرارى داد تا آنجا كه وارد حصار مكه گرديد ، و هرگاه كه او براى هجوم به مسلمانان بازمىگشت با او چنين مىكرد . ولى بيشتر سيرهنويسان و تاريخنگاران تصريح مىكنند كه خالد در آن هنگام همچنان مشرك بوده و از جانب مشركان فرماندهى سواران را به عهده داشت تا از ورود پيامبر و اصحابش به مكه جلوگيرى كند ، و طبرى
--> ( 1 ) - كراع الغيم ، منزلگاهى ميان مكه و مدينه است كه هشت ميل با عسفان فاصله دارد .