هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
164
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) هنگامى كه على به جنگ عمرو رفت پيامبر ( ص ) فرمود « تمام ايمان به مبارزهء تمام شرك رفت » « 1 » چون اين دو جنگاور با هم روبرو شدند ، عمرو پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : من على بن أبي طالبم . گفت : اى برادرزاده بهتر است كس ديگرى از عموهايت كه از تو نيرومندتر باشد به مبارزهء من بيايد ، زيرا من دوست ندارم تو را بكشم ، زيرا پدر تو دوست و همدم من بود . ( 2 ) در شرح نهج البلاغه آمده كه استاد ما ابو الخير مصدق بن شبيب نحوى هرگاه در هنگام خواندن كتابها بر او به اينجا مىرسيديم ، مىگفت : به خدا سوگند عمرو بخاطر زنده ماندن على از او درخواست بازگشت نكرد - آنگونه كه ادعا مىكرد - بلكه از على ترسيد . زيرا كشتگان او را در بدر و احد مىشناخت و مىدانست اگر با او بجنگد على او را خواهد كشت . شرم كرد از خود سستى نشان دهد ، از اينرو تظاهر نمود زنده ماندن على و رعايت او را مىخواهد . ولى دروغ مىگفت . ( 3 ) نويسندگان سيره افزودهاند كه على به وى پاسخ داد : ولى من دوست دارم تو را بكشم . عمرو گفت : اى برادرزاده من دوست ندارم مردى بزرگوار مانند ترا بكشم ، بازگرد كه براى تو بهتر است . على ( ع ) فرمود : قريش از تو حكايت مىكنند كه مىگويى هيچكس مرا به دو كار فرانمىخواند - و در روايت ديگرى به سه كار - مگر اينكه لا اقل يكى از آنها را مىپذيرم . گفت : آرى چنين است . على فرمود : پس من ترا به اسلام دعوت مىكنم ، گفت اين درخواست را رها كن . فرمود : ترا دعوت مىكنم با همراهانت از قريش به مكه بازگردى . گفت : در اين صورت زنان مكه مىگويند جوانى مانند تو مرا فريفت . گفت : پس ترا به مبارزه مىخوانم . گفت : من دوست ندارم ترا بكشم . على ( ع ) گفت : ولى من دوست دارم ترا بكشم . در اين حال عمرو خشمگين شده از اسبش فرود آمد و آن را پى كرد . سپس به على ( ع ) روى آورد . آن دو به مبارزه و ستيز مشغول شدند عمرو با شمشير خود ضربهاى به على ( ع ) زد
--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ج 4 ، ص 344 .