هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

165

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

كه آن را با سپر خود دفع نمود ، ولى شمشير در آن فرورفت و به سر على رسيد ، و على ضربه‌اى به شانهء وى زد و او را در خونش غوطه‌ور ساخت . ( 1 ) در برخى از كتابهاى سيره آمده است كه جابر بن عبد الله انصارى گفت : من در پى على رفتم تا ببينم كارش به كجا مىرسد . چون على ضربه‌اش را بر وى وارد آورد غبارى سخت بلند شد و ميان من و آن دو قرار گرفت . من تنها صداى تكبيرى را شنيدم ، كه مسلمانان نيز به شنيدن آن تكبير گفتند و ما دانستيم كه على او را كشته است . چون غبار فرونشست على را ديدم كه روى سينهء عمرو نشسته و سرش را جدا مىكند . همراهان عمرو پس از اين حادثه گريختند تا از خندق بگذرند ، اسبان همگى از خندق پريد جز نوفل بن عبد الله كه اسبش كم آورد و در خندق افتاد . مسلمانان او را با سنگ مىزدند . وى فرياد زد : اى مسلمانان كشتن بهتر از اين است . در اين هنگام على ( ع ) فرود آمد و او را كشت . ( 2 ) در سيرهء اين هشام از زهرى نقل شده كه پسر عمرو بن عبد ود ، مسحل بن عمرو بن ود ، همراه وى بود و على او را نيز كشت . همچنين على درحالىكه پياده بود به هبيرة بن ابى وهب كه سوار بر اسب بود رسيد و ضربه‌اى به او زد كه به كوههء زينش رسيد و زرهش افتاد . عكرمة بن ابى جهل و ضرار بن خطاب گريختند و منبه بن عثمان بن عبيد بن سباق نيز تير خورد و آنگونه كه طبرى نقل كرده در مكه از زخم آن مرد . ( 3 ) در سيرهء ابن اسحاق آمده كه مشركان به پيامبر پيغام دادند كه پيكر عمرو بن عبد ود را در مقابل ده هزار درهم به آنان بدهد . پيامبر فرمود : ما نيازى به جسد او نداريم و براى مردگان نيز پولى نمىگيريم . و گفته‌اند آن پيشنهاد براى جسد نوفل بن عبد الله بن مغيره بوده است . ( 4 ) در ارشاد و كتابهاى ديگر از محمد بن اسحاق نقل شده كه گفت : چون على ( ع ) عمرو بن عبد ود را كشت و لا إله الا الله گويان بسوى پيامبر روى آورد ، عمر بن خطاب به وى گفت : چرا زره او را در نياوردى ، در ميان عرب زرهى مانند آن نيست . على ( ع ) فرمود : شرم كردم بدن او را