هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

160

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

محمد و يارانش را ريشه كن نكنند از اينجا نروند . كعب گفت : به خدا سوگند تو براى من خوارى روزگار و ابر بىبارانى آورده‌اى كه آبش خشك شده ، رعد و برق به راه مىاندازد ولى چيزى در آن نيست . واى بر تو اى حى ، مرا و كارم را رها كن ، زيرا من از محمد جز راستى و وفا چيزى نديده‌ام . ولى حى آن قدر به سر و گوش او دست كشيد تا وى را از تصميمش برگرداند و به وى اجازهء ورود داد . حى بن اخطب با كعب عهد كرد اگر قريش و غطفان بازگشتند و بر محمد دست نيافتند وى و همراهانش نيز به قلعهء كعب وارد شده در سرنوشت او شريك گردند . سرانجام كعب عهد خود را با پيامبر شكست و از آنچه ميان او و پيامبر برقرار بود برگشت . ( 1 ) هنگامى كه پيامبر ( ص ) خبردار شد كعب پيمان شكسته و به مهاجمان پيوسته ، سعد بن عباده و سعد بن معاذ و عبد الله بن رواحه و خوان بن جبير يكى از بنى عوف را روانه كرد و به آنان فرمود : به نزد بنى قريظه برويد تا بنگريد آيا آنچه ما از اين مردم شنيده‌ايم درست است يا نه . اگر درست بود خبر را با كنايه به من بگوييد و به مطلب تصريح نكنيد ، و اگر همچنان به پيمان خود پايبند بودند آشكارا بگوييد تا مردم دروغ بودن آنچه را به ما رسيده است بدانند . اين گروه چون به نزد بنى قريظه رفتند آنان را بسيار بدتر از آنچه شنيده بودند يافتند . به پيامبر بد مىگفتند و منكر هر گونه پيمانى ميان خود و پيامبر مىگشتند . سعد بن معاذ كه چنين ديد آنان را دشنام داد . آنها نيز به وى دشنام دادند و آنگاه گروه مذكور به نزد پيامبر بازگشتند و گفتند « عضل و قاره » و منظورشان اين بود كه بنى قريظه ، همانگونه كه قبايل عضل و قاره به اصحاب رجيع خيانت كردند ، راه خيانت در پيش گرفته‌اند . پيامبر گفت : الله اكبر ، مژده باد به شما اى مسلمانان . در اين هنگام گرفتارى سخت‌تر شد و وحشت بزرگتر گشت . ( 2 ) در كتابهاى سيره آمده مهاجمان براى جنگ با مسلمانان سه لشكر را سازمان دادند ، لشكر ابن اعور سلمى از بالاى دره پيش آمد و لشكر عيينة بن حصن از كنارهء ديگر پيش آمدند و ابو سفيان با سپاه همراهش در طرف ديگر