هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

157

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

براى امور ضرورى آن را رها نمىكردند ، و بلافاصله نيز به سركار خويش بازمىگشتند . به اين مناسبت خداوند آيات زير را بر پيامبرش فرود آورد : « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ ، إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ، فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ، لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِواذاً فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ . » ( نور / 62 - 63 ) ( همانا مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده ، هنگامى كه در كارى فراگير همراه اويند تا از او اجازه نگيرند نمىروند . آن كسانى كه از تو اجازه مىخواهند ، آنانند كه به خدا و رسولش ايمان دارند ، پس چون از تو براى برخى كارهاشان اجازه خواستند به هر يك از ايشان كه خواستى اجازه ده ، و براى آنان از خداوند آمرزش خواه ، كه خداوند آمرزنده‌اى مهربان است . پيامبر را همچون يكى از خودتان صدا مزنيد ، خداوند كسانى از شما را كه پنهانى بيرون مىروند مىشناسد ، پس بايستى آنان كه از فرمان وى سر مىپيچند از اينكه دچار بلائى گردند يا عذابى دردناك به ايشان برسد برحذر باشند . ) ( 1 ) در كتابهاى سيره آمده است ، هنگامى كه سلمان و نه نفر ديگر در جائى كه پيامبر بر ايشان مشخص نموده بود به كندن سرگرم بودند ، ناگاه به صخرهء سفيدى برخوردند كه از شكستنش ناتوان شدند و كلنگ به آن كارگر نبود . به سلمان گفتند به نزد پيامبر برو و او را از اين واقعه آگاه كن ، شايد به ما اجازه دهد از كندن اين قسمت منصرف شويم ، زيرا ما نمىخواهيم از فرمان او سرپيچى كنيم . ( 2 ) چون سلمان موضوع را به پيامبر خبر داد ، به محل آنان آمد . خود به داخل خندق فرود آمد ، كلنگ را از سلمان گرفت و ضربه‌اى به صخره وارد نمود كه آن را شكافت و از آن پرتوى بيرون آمد كه فضاى مدينه را روشن كرد بگونه‌اى كه - به تعبير راوى - گوئى چراغى است در خانه‌اى تاريك . پيامبر تكبير گفت ، سپس ضربهء ديگرى بر آن فرود آورد كه صخره