هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

158

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

شكاف برداشت و همانند پرتو نخستين از آن خارج شد ، و در ضربهء سوم صخره شكست و از آن پرتوى تابيد كه اطراف مدينه را روشن ساخت . پيامبر تكبير گفت و جان گرانقدرش به پيروزى نهائى اسلام روشن گشت . سپس سلمان دست آن حضرت را گرفت و وى از خندق بيرون آمد . سلمان گفت : اى رسول خدا پدر و مادرم فدايت باد ، من چيزى ديدم كه هرگز نديده بودم . پيامبر رو به مسلمانان نمود و فرمود : شما آنچه را سلمان مىگويد ديديد ؟ گفتند : آرى اى رسول خدا ، پدر و مادرمان فداى تو . ما ديديم كه تو ضربه مىزنى و پرتوى همچون موج از آن بيرون مىآيد و تو تكبير مىگفتى و ما نيز تكبير گفتيم و جز اين چيزى نديديم . فرمود : راست گفتيد ، براى من در پرتو نخستين كاخهاى حيره و شهرهاى كسرى آشكار شد و جبرئيل به من خبر داد كه امت من بر آنها چيره مىشوند ، سپس ضربهء دوم را فرود آوردم و كاخهاى سرخ سرزمين روم براى من آشكار شد و جبرئيل خبر داد كه امت من بر آنها غلبه خواهند كرد ، و در ضربهء سوم كاخهاى صنعاء ( يمن ) براى من پديدار گشت و جبرئيل مرا آگاه ساخت كه امت من آنها را تصرف خواهند نمود . مسلمانان از شنيدن اين بشارتها شادمان گشتند . ( 1 ) منافقان هنگامى كه اين مطلب را شنيدند گفتند آيا از محمد تعجب نمىكنيد ؟ او براى شما سخن مىگويد و به شما نويد و خبر مىدهد كه از مدينه كاخهاى حيره و صنعاء و مدائن كسرى را مىبيند درحالىكه شما خندق مىكنيد تا ميان شما و دشمنان شما فاصله اندازد ، و امروز يكى از ما كه مىخواهد براى رفع نيازش برود در امان نيست . آيهء زير دربارهء آنان فرود آمد : « وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً » ( احزاب / 12 ) ( و هنگامى كه منافقان و آنان كه در دلهاشان بيمارى است مىگويند خدا و پيامبرش به ما جز فريب وعده ندادند . ) ( 2 ) مسلمانان همچنان به سختى كار كردند تا آنكه ، بنا به روايت طبرى و