هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
148
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
وى مىگشته است . ( 1 ) بويژه آنكه من تصور نمىكنم مردى مانند محمد بن عبد الله ( ص ) ، آن انديشمند و رهبر بزرگ و غيور ، در چنين شرايطى كه اصحاب وى زنان و فرزندان خويش را پشت سر گذارده براى نبرد همراه او به راه افتاده و جز به پيكار و كندن ريشهء دشمنان نمىانديشيدهاند نيز از زنانش جدا نمىشده است . افزون بر اينكه اگر بخواهيم سندهاى رواياتى را كه تصريح مىكنند پيامبر به جنگى نمىرفت مگر آنكه يك يا دو تن از زنان خود را به همراه مىبرد بررسى كنيم ، در هيچيك از آنها چيزى كه اطمينانبخش باشد نمىيابيم . اگر از همهء اين جهات هم چشم بپوشيم ، قاعدة فرمانده تا هنگامى كه مطمئن نشده سپاهش به تمامى آماده و مهيا شدهاند دستور حركت نمىدهد . با توجه به اينكه به پندار اين حكايات آن حضرت و همسرش در يك خيمه بودهاند ، چگونه مىشود پذيرفت كه تنها بر اين اساس كه وى براى قضاى حاجت رفته و بازگشته و گردنبند خود را كه جا گذارده بود جستجو مىنموده پيامبر از او غفلت نموده باشد ، درحالىكه چنين كارى زمان درازى نمىگيرد كه پيامبر در طى آن محبوبترين زنانش را - آنگونه كه مىپندارند - فراموش كند . در حالى كه پيامبر معمولا جز چند دقيقهاى سرگرم چيزى نمىشده است . به تصريح روايات پيامبر تا سپاهش را مورد بررسى قرار نمىداد و از سربازان و وسائل مطمئن نمىشد دستور حركت نمىداد . حال چگونه از همسر خود كه با وى در يك خيمه بوده و براى رفع نياز از آن خيمه بيرون رفته سراغ نمىگيرد و پيش از اطمينان از بازگشت وى و با آن شتاب دستور سوار نمودن كجاوهء وى را مىدهد ؟ اين جدا بعيد است كه عايشه از خيمه بيرون رود و به آن بازگردد و باز به آنجائى كه بود برود تا گردنبندش را بجويد ، و پيامبر هيچيك از اينها را نداند . ( 2 ) پس از اينهمه ، اگر اين رويداد آنگونه كه سيرهنويسان مدّعىاند در راه بازگشت پيامبر به مدينه روى داده است ، چگونه كنيز او را كه در مدينه