هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

146

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( چرا آنان براى اتهام خويش چهار گواه نياوردند ، پس چون گواه نياوردند ايشان در نزد خداوند دروغگويانند . ) « وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِيما أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذابٌ عَظِيمٌ » ( نور / 14 ) ( و اگر فضل و رحمت خداوند در دنيا و آخرت بر شما نبود ، بخاطر آنچه در آن وارد شديد دچار عذاب بزرگى مىشديد ) تا آنجا كه مىفرمايد : « خداوند شما را پند مىدهد كه اگر ايمان داريد هرگز به چنين كارى بازنگرديد . » ( نور / 17 ) ( 1 ) در سيرهء ابن هشام آمده است : آن كسى كه منظور آيه از « وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ » مىباشد ، حسان بن ثابت است و از ابن اسحاق نقل كرده كه منظور عبد الله بن ابى و پيروانش مىباشند . در تفسير رازى آمده كه منظور آيه حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه‌اند ، همچنانكه رازى در « اسباب النزول » خود از زهرى از عروة بن زبير و علقمه بن ابى وقاص از عايشه روايت نموده كه داستان افك در غزوه‌اى روى داده كه پيامبر ( ص ) پيش از غزوهء بنى مصطلق انجام داده است . و رازى در ضمن سخن از سبب نزول آيه‌اى كه به آن اشاره مىكند افزوده است كه پيامبر از اسامة بن زيد و على بن أبي طالب نظر خواست ، و چيزى جز اين نقل نكرده كه على ( ع ) به پيامبر عرض نمود خداوند بر تو تنگ نگرفته و زنان غير از او بسيارند و اگر از كنيز بپرسى به تو راستش را خواهد گفت . و پيامبر كنيز عايشه ، بريره را خواست و دربارهء عايشه از او پرسش نمود و بريره تأكيد كرد كه كار مشكوكى از عايشه نديده است . رازى نگفته كه على ( ع ) او را زد يا به وى تندى نمود ، آنچنان كه سيره‌نويسان مىگويند . ( 2 ) ترديدى نيست عايشه ، كه همهء احاديث مربوط به اين افسانه به وى مىرسد خواسته بگويد كه على مىخواسته از كنيز اعترافى بگيرد كه آبرو و حيثيت وى را بخطر اندازد و منظورش اين ستكه على از وى ناخشنود و نسبت به او از هنگامى كه با پيامبر ( ص ) پيوند يافته كينه داشته است ، تا به اين ترتيب كينهء خود را نسبت به على و همراهيش را با دشمنان و مخالفين با