هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

139

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

نزول آيه نقل كرده ، آمده است كه برخى گفته‌اند اين آيه دربارهء كسى فرود آمد كه به پيامبر ( ص ) گفت : پسر عموى قبطى ماريه همسر پيامبر و مادر ابراهيم به نزد او مىآيد . و پيامبر على ( ع ) را خواست و به او فرمود : برادرم ، اين شمشير را بگير و اگر آن فرد را نزد ماريه يافتى او را بكش ، على ( ع ) گفت : اى رسول خدا ، آيا من در فرمان تو هنگامى كه مرا فرستادى به هيچ چيز توجه نكنم و هر چه تو فرموده‌اى انجام دهم ، يا آنكه اگر چيزى را ديدم كه شما خبر نداريد به آن توجه كنم ؟ پيامبر فرمود كسى كه شاهد است چيزى را مىبيند كه آنكه غايب است نمىبيند . على ( ع ) گفت : من نيز شمشير را حمايل كرده رفتم و او را نزد ماريه يافتم ، پس شمشير از نيام كشيدم . چون دانست آهنگ او دارم به بالاى درختى رفت . سپس خود را به زير انداخت و پاهايش را از هم گشود و آشكار شد كه آلت بريده است و از آلت مردان هيچ ندارد ، چه كم چه زياد . من بازگشتم و پيامبر را آگاه ساختم . پيامبر فرمود : ستايش خدائى راست كه بدى را از ما خاندان دور گرداند ، و آيهء مذكور فرود آمد . « 1 » ( 1 ) داستان افك به هنگام بازگشت پيامبر ( ص ) از اين جنگ ، مردم مطالبى دربارهء عايشه گفتند كه آبرو و حيثيت او را مورد تهديد قرار مىداد . منافقان نيز به سركردگى عبد الله بن ابى از آنچه مردم مىگفتند بهره‌بردارى نموده به قصد آزار پيامبر و فتنه‌انگيزى در ميان مسلمانان آنها را رواج مىدادند . خلاصهء آنچه به هنگام بازگشت عايشه دربارهء وى مطرح شد ، همچنانكه خود وى بيان نموده و محدثان نيز از وى گرفته و در كتابهاى حديث و

--> ( 1 ) - عايشه به پيامبر گفته بود كه او شبيه تو نيست . شايد همو بود كه به پيامبر گفت پسر عموى قبطى ماريه به نزد او مىآيد و او را متهم نمود و باعث شد پيامبر ( ص ) على را در پى او بفرستد . و حكايتى كه يادآور شديم پيش آمد .