هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
134
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
سال ششم بود ، ديگر جائى براى ورود سعد بن معاذ در داستان افك وجود نداشت ، زيرا وفات او در اين صورت پيش از جنگ بنى مصطلق خواهد بود كه داستان افك در پى بىآن اتفاق افتاد . در هر حال كسانى كه اين واقعه را در ضمن حوادث سال ششم نقل كردهاند از خود ترديد نشان دادهاند ، زيرا در پى بىآن آوردهاند : گفته شده كه اين غزوه از حوادث سال پنجم بوده است . ( 1 ) خلاصه بنا به آنچه در كتابهاى سيره از روايت واقدى و ابن سعد و ديگران نقل شده ، حارث بن ابى ضرار قوم خود خزاعه و اعراب همسايهء آنان را به يورش به مدينه فراخواند . چون خبر اين تصميم به پيامبر رسيد ، بريدة بن حصيب را روانه نمود تا از آنان اطلاعاتى بدست آورد . بريده از آن حضرت اجازه خواست كه براى موفقيت در كارش هر سخنى را لازم بود بگويد ، و پيامبر ( ص ) به او اجازه داد . بريده به سوى آنان رهسپار گشت و به جائى كه در آن گرد آمده بودند رسيد . از وى پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : مردى از شما هستم كه شنيدم شما نيرو گرد آورده و آماده مىشويد كه با اين مرد - منظورش پيامبر بود - بجنگيد ، از اينرو به سوى شما آمدم . حال اگر اين خبر درست است من نيز با كسانى از قوم خود كه از من فرمانبردارى دارند همراه شما هستم تا با هم بر ضد او همدست شويم ، باشد كه ريشهء اينان را بكنيم . ( 2 ) حارث از اين پيشنهاد شادمان شد و از او خواست كه در پيوستن به او به همراه قومش شتاب كند . بريده به نزد پيامبر ( ص ) بازگشته او را از كار آنان آگاه ساخت . پيامبر ( ص ) مردم را براى حمله به خزاعه فراخواند و آنگونه كه در كتابهاى سيره آمده مردم آمادگى خود را اظهار نمودند و پيامبر دو شب از شعبان مانده به همراه مسلمانان از مدينه به سوى خزاعه به راه افتاد . در اين غزوه گروهى از منافقان نيز به اميد غنيمت به همراه پيامبر به راه افتادند . مسلمانان رفتند تا به آبى به نام مريسيع رسيدند كه خزاعه برگرد آن جمع شده بودند . پيامبر پرچم مهاجران را به عمار ياسر و پرچم