هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

135

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

انصار را به سعد بن عباده داد . مشركان براى خبر گرفتن از پيامبر ديده‌بانى فرستاده بودند كه مسلمانان او را گرفتند ، پيامبر به وى پيشنهاد كرد اسلام بياورد ولى او خوددارى نمود و آن حضرت دستور كشتن وى را داد . دو لشكر به يكديگر تاختند و كشتار ميان دو طرف درگرفت ، ده تن از مشركان كشته شدند و باقيمانده در دست مسلمانان اسير گشتند . از مسلمانان جز يك تن كشته نشد كه يكى از مسلمانان اشتباها او را كشت . ( 1 ) در سيرهء ابن هشام آمده كه على ( ع ) دو مرد از بنى مصطلق را در اين پيكار به قتل رساند . پيامبر افراد ديگر را به همراه زنانشان اسير نمود و چهارپايان و اموال آنان را در اختيار گرفت . تعداد شتران دو هزار و شمار گوسفندان پنج هزار و تعداد اسيران دويست نفر بود كه جوريه دختر حارث نيز در ميان ايشان بود . وى در ميان قوم خود بسيار محترم بود . هنگامى كه پيامبر غنيمت‌ها را تقسيم نمود ، وى در سهم ثابت بن قيس شماس قرار گرفت . ( 2 ) ابن هشام در سيره و ابن كثير در تاريخش و ديگران گفته‌اند كه جوريه دربارهء پرداخت تاوان خود با ثابت بن قيس قرارداد بست و براى گرفتن كمك در پرداخت مبلغ آن به نزد پيامبر رفت . گروهى از عايشه روايت كرده‌اند كه گفت : من جوريه را بر در اطاق خود ديدم و ناراحت شدم زيرا دانستم پيامبر همان زيبائى را كه من در وى ديدم خواهد ديد . وى بر پيامبر وارد شد و به پيامبر عرض كرد : اى رسول خدا من جوريه دختر حارث بن ابى ضرار سرور قوم خزاعه هستم دچار بلائى شده‌ام كه بر تو پنهان نيست . اكنون در سهم ثابت بن قيس شماس قرار گرفته‌ام و به نزد تو آمده‌ام تا براى پرداخت قرارداد آزادى خود يارى بخواهم . پيامبر فرمود : آيا مىخواهى چيزى پيشنهاد كنم كه برايت بهتر از اين باشد ؟ پرسيد : آن چيست ؟ پيامبر فرمود : قرارداد آزادى ترا مىپردازم و با تو ازدواج مىكنم . وى از اين سخن دلشاد شد . آنچنان كه در برخى روايات آمده ، پس از آزادى وى ازدواجش با پيامبر انجام شد .