هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
122
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
عمويش ، ارتباط دارد اين ستكه او از هنگامى كه باليد و رشد نمود همچون يكى از دختران آن حضرت تحت مراقبت وى قرار داشت ، و هنگامى كه به مرحلهء ازدواج رسيد بزرگان مسلمانان او را خواستگارى نمودند ، و پيامبر با ازدواج هيچ يك از آنان با وى موافقت ننمود و زيد بن حارثه را كه بردهء خديجه بود و وى او را به پيامبر بخشيده و آن حضرت آزادش نموده بود و با اسلام و ايمانى خالص نزد او باقى مانده و پيامبر او را به پسرى خود برگزيده بود براى ازدواج با زينب انتخاب نمود . تا از آن پس هيچكس از اينكه با شخصى پائينتر از نظر موقعيت و تبار خودش ازدواج كند سرباز نزند ، زيرا اسلام به چيزى جز تقوى و كارهاى شايسته ارج نمىنهد ، و زيد از برترين مسلمانان در ديندارى و اخلاص بود . ( 1 ) هنگامى كه پيامبر ازدواج با زيد را به زينب پيشنهاد نمود از آن ناخشنود گشت . او و برادرش عبد الله آن را براى خويش ننگى پنداشتند كه هيچكس از مردم عرب به آن تن نمىدهد . ولى پيامبر بر آن پافشارى نمود تا آنكه وى نخستين كسى باشد كه از اين رسمهاى خرافى دست مىكشد و به نابود ساختن آنها مىپردازد . زينب و برادرش بر موضع سخت خود در نپذيرفتن اين پيشنهاد بودند تا آنكه آيهء كريمهء زير در اين باره نازل گرديد : « هيچ مرد و زن با ايمانى را نرسد كه چون خدا و پيامبرش كارى را فرمان دادند ، براى ايشان در كارشان اختيارى باشد و هر كه خدا و رسولش را نافرمانى كند به گمراهى آشكارى دچار گشته است . » ( 2 ) پس از اين آيه براى عبد الله و خواهرش راهى جز سر فرود آوردن و گردن نهادن به فرمان خدا و پيامبرش باقى نماند . پيامبر ازدواج را به انجام رساند و مهريهء او را پرداخت . به هنگام مهاجرت به مدينه وى با شوهرش هجرت نمود ، ولى با وى نرمخوى نبود ، و نمىتوانست خود را از بازماندههاى آنچه عرب در چسبيدن به آنها راه افراط مىپيمودند نجات دهد . گاهى زيد را آزار مىداد و به تبار و ريشهء خود مىنازيد . زيد با تلخكامى اين رفتارها را تحمل مىكرد . گاهى از اين رفتارها به پيامبر گله مىكرد و تمايل خود را به