هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

11

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

پيكهائى به بيرون مكه گسيل داشتند تا از محمد و اصحاب او بدگوئى كنند و اعراب را به يارى قريش و نابودى محمد بخوانند - پيش از آنكه خطر وى بالا گرفته باشد . گروهى از اهالى مكه كار تبليغ قبايل عرب و اعلام مواضع قريش را به عهده گرفتند . از جملهء ايشان عمرو بن عاص و هبيرة بن وهب و ابن زبعرى و ابو عزهء جمحى و مسافع بن عبد الله جمحى بودند . ابو عزه و مسافع شعر خوب مىدانستند ، شعر در آن روزگار اثر خاصى روى مردم و شعله‌ور ساختن احساسات آنان داشت . ابو عزه در جنگ بدر همراه مشركان بود و بدست مسلمانان اسير گشت ، آنگاه از پيامبر ( ص ) بخشايش طلبيد و آن حضرت بر او منت نهاد و به شرط آنكه كسى را عليه مسلمانان يارى نكند و در جنگى عليه مسلمانان شركت نجويد او را آزاد نمود . پس از آنكه پيامبر او را آزاد نمود ، صفوان به نزد وى آمد و به او گفت : تو شاعرى ، پس ما را با زبانت يارى كن . بر عهدهء من كه اگر بازگشتى ترا ثروتمند سازم و اگر كشته شدى من دختران تو را به خانوادهء خويش ملحق مىكنم . ابو عزه گفت محمد بر من منت گذارد و از من پيمان گرفت تا كسى را عليه او پشتيبانى نكنم . گفت : پس ما را لا اقل با زبانت يارى كن ، و پيوسته به گوش او خواندند تا به تهامه رفت و بنى كنانه را دعوت كرد و با شعر خود آنان را به يارى قريش تشويق نمود . مسافع بن عبد الجمحى نيز بنزد بنى مالك رفت و آنان را به حركت به همراه قريش برانگيخت و پيمانى را كه ميان ايشان و قريش بود به آنان يادآور شد . ( 1 ) در تاريخ ابن سعد آمده است كه ابو عزه در جنگ احد بار ديگر بدست مسلمانان اسير گشت . پيامبر دستور داد او را بكشند ، او همچون روز بدر از پيامبر يارى طلبيد ، پيامبر فرمود : مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود ، پيشتر بر تو منت گذارديم و از تو قول گرفتيم كه كسى را عليه ما يارى نكنى و تو به آنچه عهد نمودى وفا نكردى . ما امروز تو را رها نمىكنيم كه به مكه بازگردى و دست به صورتت بكشى و بگوئى دو بار محمد را ريشخند كردم .