مرتضى مطهرى
31
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در سورهء « اقرأ » نيز اينطور مىخوانيم : « اقْرَأْ باسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ . خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ عَلَقٍ . اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاكْرَمُ . الَّذى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » « 1 » . آنجا هم سخن از خلقت و تعليم است ولى در آنجا چون سخن از تعليم قرآن بالخصوص نيست ( عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ انسان را چيزى كه نمىدانست آموخت ، عَلَّمَ بِالْقَلَم قلم را به انسان آموخت ، نوشتن را به انسان آموخت ) قهراً خلقت مقدم است بر تعليم و تعلّم ؛ اول خلقت انسان ياد شده ، بعد تعليم و تعلّم . اما اينجا كه سخن از تعليم قرآن است ، تشريف و احترام و اهميت و عظمت قرآن اقتضا كرده است كه ترتيب در جهت عكس قرار بگيرد ، اول سخن از تعليم بيايد بعد سخن از خلقت . 3 . تعليم سخن گفتن « عَلَّمَهُ الْبَيان » بعد از خلقت انسان نعمت بيان را براى انسان [ ذكر ] مىكند . « بيان » يعنى ظاهر كردن ، كه در اينجا مقصود همان سخن گفتن است . با زبان ، انسان مكنونات ضمير خودش را ، امور پنهانى كه در ضميرش هست ، براى ديگران آشكار مىكند و آن ديگران براى او آشكار مىكنند . در سورهء « اقرأ » هم سخن از خلقت و تعليم بود ( عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْيَعْلَمْ ) با اين تفاوت كه اينجا سخن از تعليم قرآن است و آنجا خصوص قرآن ياد نشده است . در آنجا يك تعليم بالخصوص ذكر شده بود ، تعليم نوشتن ( عَلَّمَ بِالْقَلَم ) ، در اينجا هم بعد از تعليم قرآن يك تعليم بالخصوص يادآورى شده است ، تعليم سخن گفتن . شايد ما تاكنون به اين نكته توجه نكردهايم كه اينكه انسان با حيوانها متفاوت است و اينهمه فاصله دارد به موجب همان استعدادى است كه در انسان براى گفتن و نوشتن هست ، يعنى اگر همين يك استعداد را از انسان بگيريم انسان با حيوانات فرق نمىكند . فلاسفه از قديم تعبير خيلى خوبى انتخاب كردهاند گو اينكه بعضى شايد نكتهاش را درست در نمىيابند . وقتى مىخواهند انسان را تعريف كنند ، به « حيوان ناطق » تعريف مىكنند ، حيوان سخنگو ، با اينكه به قول خودشان مىخواهند جنس و فصل را بيان كرده باشند . بعد اين سؤال براى افراد مطرح مىشود كه « سخنگويى »
--> ( 1 ) . علق / 1 - 5 .