مرتضى مطهرى

121

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حكمت خدا ، علاوه بر قدرت اينها توجه نكرده‌اند و نمىدانند كه خداوند همين‌طور كه قادر علىالاطلاق است ، حكيم علىالاطلاق است و اين نظام عالم هستى به اصطلاح نظام احسن و نظام اكمل است و معنى حكمت اين است كه هر چيزى بر نظام خودش وجود پيدا كند و بلكه محال است كه بر غير نظام خودش وجود پيدا كند . گفتيم اين مثل اين است كه كسى بگويد چرا خداى متعال مثلًا دندانها را اينچنين خلق كرده ، بعضى دندانها را قاطع و بُرنده خلق كرده و بعضى را طاحن و آسيا ؟ بعد ما بگوييم براى اين است كه انسان - و همين طور حيوانات - در جذب كردن غذا اولًا نياز دارد به اينكه مأكولات را ببُرد ، و ثانياً احتياج دارد به اين كه اينها را با وسيلهء ديگرى نرم كند براى اينكه در معده و بعد در روده قابل جذب باشد ؛ [ و بعد آن شخص بگويد ] خدا كه قادر است ، خدا كه قدرت علىالاطلاق دارد ، خدا مىتوانست بدون اين اسباب و وسايل هم اين كار را انجام بدهد ؛ انسان غذاها را همين‌طور دربسته بفرستد در معده ، بعد خدا اينها را همين‌طور بدون اين اسباب به هضم برساند ؛ مگر خدا قدرت ندارد ؟ ! خدا كه قادر است همهء مأكولات را از اوّل به صورت جويده شده و كامل شده خلق كند كه انسان وقتى به دهانش گذاشت ديگر نيازى به جويدن و حتى فروبردن نداشته باشد . معناى اين حرف اين است كه اصلًا در عالم نظامى وجود نداشته باشد ، هيچ چيزى در عالم شرط هيچ چيزى نباشد . گذشته از اينكه چنين چيزى خيال انسان است و از نظر عقل محال است ، ضد حكمت بارى تعالى است . اين كه در آخر آيه اشاره مىفرمايد : « انَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزيزٌ » يعنى بعد از آنكه اشاره مىكند كه ما پيغمبران را با دلايل ، با معجزات ، با بيّنات فرستاديم ، كتاب و ميزان با آنها فرستاديم و هدفْ اصلاح مردم بود و هست و بعد اشاره مىكند به مسؤوليتى كه - غير از انبياء - خود مردم هم دارند و آن مسؤوليت مجاهده در راه حق است : « وَ انْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ » « 1 » كه از مردم استنصار كرده و خواسته است كه به كمك اين هدايت و اين دين برخيزند ، بعد از اشاره به اينها مىخواهد بگويد شما اينها را به حساب عجز و ناتوانى نگذاريد ؛ خداوند در عين اينكه فاعل بالاسباب است ( ابَى اللَّهُ انْ يَجْرِىَ الْامورَ الّا بِاسْبابِها ) در عين حال فاعل به

--> ( 1 ) . حديد / 25 .