مرتضى مطهرى

87

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ستايش كند آن را در پاى موجودى كه هيچ ارزش ستايش ندارد از روى طمع مصرف نمايد . اين قدرت براى اين است كه انسان آن احساس عالى يعنى تمجيد و تكريم و تعظيم يك كمال را ارضاء و اشباع نمايد نه اينكه در خدمت حس طمع كه نوعى پستى است قرار دهد . در ستايشهاى واقعى هيچ گونه طمعى در كار نيست ، بلكه امرى است فطرى و طبيعى . انسان هنگامى كه به هنر زيبايى برخورد مىكند ، مثلًا ورق قرآنى كه سالها پيش توسط بايسنقر نوشته شده مىبيند ، محو زيبايى آن مىگردد و بىاختيار آن را ستايش مىكند . اگر كسى در اينجا از ما سؤال كند كه چرا ستايش مىكنى ، مگر كسى چيزى در مقابل اين ستايش مىدهد ، چه جواب مىدهيم ؟ خواهيم گفت : مگر لازم است چيزى بدهند ؟ ! من انسانم و انسان از آن جهت كه انسان است وقتى در مقابل عظمتى و جلالى و جمالى و كمالى قرار گرفت قهراً خاضع مىشود و خضوع خود را به صورت ستايش اظهار مىدارد . اين معناى كلمهء « مدح » است . ولى « حمد » تنها اين مفهوم نيست . احساس پاكيزگى ديگرى در انسان وجود دارد كه باز از امتيازات انسان است و آن را « سپاسگزارى » مىگويند و ترجمهء كلمهء « شكر » است و آن در وقتى است كه از ناحيهء كسى به انسان خيرى برسد ؛ انسانيت انسان اقتضا مىكند كه نسبت به او اظهار امتنان بنمايد . فرض كنيد هنگامى كه انسان با اتومبيلش از محلى در حال عبور است اگر با اتومبيل ديگرى برخورد كند كه او حق عبور دارد و مىتواند از راه استفاده كند ، در چنين حالى اگر او توقف كرد و اجازه داد كه ما قبلًا عبور كنيم ، ادب انسانى كه مقتضاى فطرت پاك اوست اقتضا مىكند كه با گفتن كلمهء « متشكرم » و يا عملًا با تكان دادن سر يا دست از او سپاسگزارى نمايد . اين صفت به اين حد در حيوان وجود ندارد و از مختصات انسان است ؛ و اينكه خداى متعال در قرآن سؤال مىكند : هَلْ جَزاءُ الْاحْسانِ الَّا الْاحْسانُ « 1 » سؤالى است كه مخاطب آن فطرت سليم انسانى است و وجدان پاك انسان پاسخگوى آن است . و اينكه گفته شده است كه هركس خودش را بشناسد خدا را نيز مىشناسد ، مطلب بسيار عظيم و درستى است . شناخت كامل انسان خويش را ، راهى است كه

--> ( 1 ) . رحمن / 60 .