مرتضى مطهرى

31

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آنكه از انديشهء ديگران وام گرفته شده است . مثلًا در مورد ديوان حافظ بعد از طى مراحل شناخت سندى و شناخت تحليلى ، تازه بايد ببينيم آيا حافظ اين مطالب و افكار و انديشه‌هايى را كه در قالب كلمات و جمله‌ها و اشعار آورده و با زبان مخصوص خودش بيان كرده ، از پيش خود ابداع نموده يا آنكه فقط الفاظ و كلمات و زيباييها و هنرمنديها از حافظ است اما فكر و انديشه از ديگرى يا ديگران . به عبارت ديگر پس از آنكه اصالت هنرى حافظ محرز شد ، بايد اصالت فكرى او محرز شود « 1 » . اين نوع شناخت دربارهء حافظ و يا هر مؤلف ديگرى شناختى است از نظر ريشهء افكار و انديشه‌هاى مؤلف . چنين شناختى فرع بر شناخت تحليلى است ؛ يعنى اول بايد محتواى انديشهء مؤلف دقيقاً شناخته شود ، آنگاه به شناخت ريشه‌اى اقدام گردد . در غير اين صورت حاصل كار نظير آثار برخى از نويسندگان تاريخ علوم مىشود كه از علوم سررشته‌اى ندارند و با اين حال تاريخ علوم مىنويسند . يا مىتوان از بعضى نويسندگان كتابهاى فلسفى نام برد كه مثلًا مىخواهند دربارهء ابن‌سينا و ارسطو و وجوه تشابه و تمايز آنها بنويسند ، اما متأسفانه نه ابن‌سينا را مىشناسند و نه ارسطو را . اينان با اندك مقايسه به محض اينكه بعضى مشابهتهاى لفظى پيدا كردند فوراً به قضاوت مىپردازند ، حال آنكه در مقايسه بايد به عمق

--> ( 1 ) . ممكن است حافظ فقط يك هنرمند باشد نه يك مفكّر و نه يك عارف و ممكن است در عين حال كه هنرمند است مفكّر و عارف هم باشد . آنچه كه مسلم است اين است كه حافظ قبل از آنكه يك شاعر باشد يك عالم به حساب مىآمده ، با كتابها و انديشه‌هاى ديگران اعم از شعرا ، ادبا ، مفسرين ، فقها و بالخصوص عرفا آشنا بوده و احياناً همه يا قسمتى از آثار آنها را از اساتيد فرا گرفته است . حافظ در زمان ما بيشتر از جنبهء شعرىاش مورد توجه است و كسى او را از علما نمىشناسد ، حال آنكه در زمان خودش عالمى بوده كه گاهى هم شعر مىگفته . در كتابهايى كه نزديك زمان حافظ نوشته شده ، آنجا كه از او نامى به ميان آمده القابى به او نسبت داده شده است كه بيشتر القاب يك عالم است تا يك شاعر . حالا در مورد اين مرد عالم كه با فرهنگ زمان خودش آشنا بوده و از عرفان و سير و سلوك معنوى اطلاع زيادى داشته و منازل سلوك عرفانى را بهتر از هر شاعر فارسىزبان ديگرى به زبان شعر درآورده است اين سؤال مطرح مىشود كه آيا در ارائهء اين افكار از جايى متأثر بوده است يا آنكه همه را خود ابداع كرده ؟ آيا مثلًا محيىالدين اندلسى كه پدر عرفان اسلامى به حساب مىآيد روى حافظ اثر داشته است ؟ آيا ابن فارض مصرى كه پيش از حافظ مىزيسته و در ادبيات عرفانى عرب همان جايگاهى را دارد كه حافظ در ادبيات فارسى دارد ، در شكل‌گيرى افكار حافظ مؤثر نبوده است ؟ وظيفهء شناخت ريشه‌اى ، بررسى اين مسائل و پاسخگويى به اين سؤالات است .