مرتضى مطهرى
457
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نمىكرد . كدام كار توليدى مشروع است كه در آن زمان وجود داشته و على عليه السلام انجام نداده است ؟ اگر تجارت است او عمل كرده ، اگر زراعت و باغدارى و درختكارى است او انجام داده ، اگر حفر قنوات است ، اگر سربازى كردن است او انجام داده است . ولى در عين حال كه همهء اين كارها را مىكرد ، زاهد بود . اتفاق مىافتاد كه مىرفت در آن باغستانهاى مدينه كه مربوط به اهل كتاب و غير مسلمانان بود و براى آنان كار مىكرد ، خدمت مىكرد ، مزد مىگرفت و بعد مزد او بود كه تبديل به نان مىشد . به خانهاش گندم و جو مىآورد و صدّيقهء طاهره سلام اللَّه عليها با دست خودش آنها را آرد مىكرد ، مىپخت و در عين حال وقتى كه به محتاجى ، مسكينى ، يتيمى ، اسيرى برخورد مىكردند فوراً او را بر خودشان مقدّم مىداشتند . اين بود معنى زهد على عليه السلام ؛ شما اين جور زاهد را پيدا كنيد . زهد على عليه السلام همدردى بود . همدردى انسانيت است . او از حقّ صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمىكرد . براى خودش فقط به اندازهء يك سرباز از بيتالمال حقوق قائل بود ، ولى در همان هم قناعت مىكرد . حاضر نبود با شكم سير بخوابد ، چرا ؟ چون دل و وجدان و قلب زندهاش به او اجازه نمىداد . مىفرمود : اوْ ابيتَ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطونٌ غَرْثى وَ اكْبادٌ حَرّى ، اوْ اكونَ كَما قالَ الْقائِلُ : وَ حَسْبُكَ داءً انْ تَبيتَ بِبِطْنَةٍ * وَ حَوْلَكَ اكْبادٌ تَحِنُّ الَى الْقِدِّ آيا من با شكم سير بخوابم ( از چه غذايى ؟ از غذاى مشروع خودش . باز هم حاضر نبود با شكم سير بخوابد . مىگفت در اطراف من شكمهاى گرسنه وجود دارند ) در حالى كه در اطراف من شكم گرسنه هست ؟ من نمىتوانم با شكم سير بخوابم . نه تنها همسايهء ديوار به ديوار را مىگفت ، بلكه مىگفت : وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْيَمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ « 1 » شايد در حجاز يا يمامه ، كنارههاى خليج فارس ، گرسنهاى باشد كه همين قرص نان هم گيرش نيايد ، چطور من با شكم سير بخوابم ؟ ! اين است معنى زهد كه نظير اين را اگر پيدا كرديد انسانيت به آن افتخار مىكند ، نه اين مردگى كه ما داريم كه اسم بىعرضگى و مردگى و بىحركتى خودمان را زهد گذاشتهايم . اين زهد نيست . زهد ، زهد على عليه السلام است كه مىفرمايد : آيا من از كسانى باشم كه دربارهاش مىگويند : وَ حَسْبُكَ داءً انْ تَبيتَ بِبِطْنَةٍ - وَ حَوْلَكَ اكْبادٌ تَحِنُّ
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه فيض الاسلام ، نامهء 45 ، صفحهء 970 .