مرتضى مطهرى

425

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىكند ، بپرسيد به چه چيز مىشود گفت حيات و زندگى ؟ اصلًا معنى حيات و زندگى چيست ؟ البته كسى مدعى نمىشود كه حقيقت و ماهيت حيات را تعريف كند ولى حيات را از روى آثارش مىشناسند و اين جور به شما خواهند گفت : حيات يعنى حقيقت مجهول‌الكنهى كه دو خاصيت دارد ، يكى آگاهى و ديگرى جنبش . انسان به هر نسبت كه آگاهى بيشترى دارد حيات بيشترى دارد ، به هر نسبت كه تحرّك و جنبش بيشترى دارد حيات بيشترى دارد ، و به هر نسبت كه آگاهى كمترى دارد و بىخبرتر است مرده‌تر است ، به هر نسبت كه ساكن‌تر است مرده‌تر است . به هر نسبت كه بىخبرى را بيشتر مىپسندد مردگى در مردگى دارد ، و به هر نسبت كه سكون را بيشتر مىپسندد مردگى در مردگى دارد . حالا شما ببينيد ما مردم مرده‌اى هستيم يا نه ؟ در نظر ما سكون احترامش بيشتر است يا تحرّك ؟ يعنى جامعهء ما براى يك آدم جنبنده بيشتر احترام قائل است يا براى يك آدمى كه با كمال سكون و وقار سر جاى خودش نشسته و تكان نمىخورد و مىگويد : گر به مغزم زنى و گر دنبم * كه من از جاى خود نمىجنبم مىبينيد جامعهء ما براى اين شخص بيشتر احترام قائل است . اين ، علامت كمال مردگى يك اجتماع است كه هر انسانى هر اندازه بىخبرتر و ناآگاهتر باشد او را بيشتر مىپسندد و با ذائقهء او بيشتر جور در مىآيد . منطق ماشين دودى يكى از دوستان ما كه مرد نكته‌سنجى است ، يك تعبير بسيار لطيف داشت ، اسمش را گذاشته بود منطق ماشين دودى . مىگفتيم منطق ماشين‌دودى چيست ؟ مىگفت من يك درسى را از قديم آموخته‌ام و جامعه را روى منطق ماشين دودى مىشناسم . وقتى بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظيم بود و آن زمان قطار راه‌آهن به صورت امروز نبود و فقط همين قطار تهران - شاه‌عبدالعظيم بود . من مىديدم كه قطار وقتى در ايستگاه ايستاده بچه‌ها دورش جمع مىشوند و آن را تماشا مىكنند و به زبان حال مىگويند ببين چه موجود عجيبى است ! معلوم بود كه يك احترام و عظمتى براى آن قائل هستند . تا قطار ايستاده بود با يك نظر تعظيم و تكريم و احترام و اعجاب به آن نگاه مىكردند . كم‌كم ساعت حركت قطار مىرسيد و قطار راه مىافتاد . همين‌كه راه مىافتاد بچه‌ها مىدويدند ، سنگ برمىداشتند و قطار را مورد