مرتضى مطهرى
374
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چگونه رفتار كند . محرمانه هم ابلاغى به نام شمر صادر كرده بود كه اگر پسر سعد امتناع كرد تو فرماندهى سپاه را بگير ، همينكه فرماندهى سپاه را گرفتى و او يك فرد عادى شد فوراً احضارش كن و گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست . حالا نامه چه وقت مىرسد ؟ عصر مثل امروز ، عصر تاسوعا ، نزديكيهاى غروب ، همان وقتى كه معمولًا افرادى هم كه با همديگر جنگ دارند دست از جنگ مىكشند . يك وقت ديدند پيكى تند ، شمر بن ذىالجوشن ، از كوفه آمد . به صرف رسيدن ، آن نامهء مستقيم عبيداللَّه را داد . عمر سعد تا خواند ، رنگ از صورتش پريد ، نگاهى به سراپاى اين پسر كرد ؛ فهميد . گفت حتماً تو مانع شدى ؛ نزديك بود من كار را به جايى برسانم و تو مانع شدى . گفت به هرحال بگو چه مىكنى ؟ فرمان امير را اجرا مىكنى يا نمىكنى ؟ گفت : بله اجرا مىكنم ؛ تو هم فرمانده پيادگان باش . اينجا بود كه پسر سعد هم رسماً دنبال روحيهء پسر زياد را گرفت ، آناً به لشگر فرمان داد كه حركت كنيد . براى اينكه مردم را گول بزند - از همان گولهايى كه مىزدند : حسين خروج كرده ، حسين از اسلام خارج شده ، حسين از دين جدش خارج شده ، حسين در نظم عمومى اخلال ايجاد كرده است بنابراين قتلش جايز است و اگر كسى با حسين بجنگد مثل اين است كه با كافران جنگيده باشد و اهل بهشت است - يك وقت فريادش بلند شد : « يا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبى وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِرى » لشگر خدا سوار شويد ، شما را به بهشت بشارت مىدهم « 1 » . جمعيتِ آماده يك وقت مثل برق پريدند روى اسبهاى خودشان و حلقهء محاصره را تنگتر كردند . ابا عبداللَّه با آن خيمههاى كوچك و اصحاب كمش در محاصرهء اين سىهزار نفر قرار گرفت . در همان وقت حضرت در جلو يكى از خيمهها همينطور كه نشسته بودند سرشان را روى زانو گذاشته بودند و خوابشان برده بود . خواهر بزرگوارش زينب سلاماللَّه عليها در خيمه بود ، يك وقت ديد يك صداى خروشى مىآيد ، درست مثل اينكه صداى خروش دريا از دور بلند است . لشگر كه مىآمدند صداى سُم و فرياد اسبهايشان و بهم خوردن اسلحهها و فرياد مردها يك چنين همهمهء عجيبى فراهم كرده بود . از خيمه بيرون آمد . ديد دور تا دورشان از دور لشگر است كه دارد نزديك
--> ( 1 ) . پسر سعد در زمان خودش مرد متشخصى بود ، بعضى گفتهاند مرد محدّثى بود . پدرش سعد وقاص مردباشخصيتى بود . مردم براى او احترامى قائل بودند و پسر زياد بىجهت وى را انتخاب نكرده بود ، مىخواست از شخصيت [ اجتماعى و در واقع ] كثيف او استفاده كند .