مرتضى مطهرى
375
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىشود و حصار را تنگ مىكند . آمد دست روى شانههاى ابا عبداللَّه زد : برادرجان ! اين سر و صداها را مىشنوى ؟ اباعبداللَّه سر را بلند كرد . قبل از اينكه به اين سروصداها توجهى كند فرمود : الآن با جدم داشتم حرف مىزدم و جدم را در عالم رؤيا ديدم . جدم در عالم رؤيا به من نويد داد ، گفت : حسينم ! دوران جدايى نزديك است به پايان برسد و تو عنقريبٍ به ما ملحق خواهى شد . بعد از آن از جا بلند شد ، برادر بزرگوارش ابىالفضل العباس را با يك عدهء بيستنفرى احضار كرد ، فرمود : فوراً برويد جلو اين لشگر و با اميرشان سخن بگوييد ؛ بگوييد آيا خبر تازهاى است ؟ مقصودتان چيست ؟ مىخواهيد به ما حمله كنيد ؟ چرا در اين وقت ؟ چرا سر شب ؟ حضرت ابىالفضل با بيست نفر از جمله حبيب بن مظهّر و زهير بن القين حركت كردند رفتند مقابل لشگر ايستادند ، فريادشان را بلند كردند : ايها الناس ! سخنى داريم . آمدند جلو كه چه مىگوييد ؟ گفتند ما پيامى از طرف حسين بن على داريم . امام مىفرمايد كه آيا در اين وقت خبر تازهاى است ؟ مقصودتان چيست ؟ گفتند فرمانى در همين ساعت از امير ما رسيده است كه ما بايد به شما حمله ببريم . حسين يا بايد تسليم بشود ، وقتى تسليم شد اختيارش با ماست ، او را نزد امير خودمان عبيداللَّه زياد مىبريم ، و يا اگر حاضر نيست تسليم بشود بايد با او بجنگيم تا او را بكشيم . فرمود : آيا اين قدر صبر مىكنيد كه من پيام شما را به برادرم برسانم ؟ گفتند مانعى ندارد . زهير بن القين و حبيب ايستادند . اين دو بزرگوار شروع كردند به خطابه خواندن ، چه خطابههاى غرّاى حماسى و چه نصايحى ! و چه اندرزهايى دادند در اين مدتى كه حضرت ابىالفضل آمدند نزد اباعبداللَّه و برگشتند . وقتى كه آمد و پيام را ابلاغ كرد حضرت فرمود : بسيار خوب ، اما تسليم كه محال است ؛ من تسليم دشمن بشوم ؟ ! خير ، من مىجنگم تا خونم ريخته بشود ، من مردانه خواهم جنگيد . ولى شما از طرف ما اين پيام را به آنها ابلاغ كنيد بگوييد الآن وقت جنگيدن نيست ، تا صبح صبر كنيد ، فردا صبح با هم مىجنگيم ؛ من با اين سپاه كوچكم ، شما هم با آن جمعيتتان . در ضمنِ پيغام اين جمله را هم گنجاند تا كسى خيال نكند وحشتى يا ترسى به پسر على دست داده است و نمىخواهد بجنگد . به برادرش مىگويد : برادر جان ! خدا خودش گواه است كه من اين جمله را مىگويم براى اينكه آرزو دارم امشب را به عنوان آخرين شب عمر خودم با خداى خودم مناجات كنم و قرآن بخوانم . هدفم فقط اين است و الّا براى من فرق نمىكند الآن با من بجنگند يا صبح .