مرتضى مطهرى

339

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مدتى آمد پيش عبداللَّه بن حسن بن على و گفت : من خواهشى دارم از تو ، آيا قبول مىكنى ؟ گفت : البته قبول مىكنم ، اما من كه نمىدانم چيست . گفت : اول بايد قول بدهى كه عمل مىكنى ، بعد مىگويم . قول داد و شايد قسم هم خورد . همين‌كه قول از او گرفت سند را آورد پس داد ، گفت : من نمىتوانم اين را بگيرم . وقت ديگر بنىهاشم برايش پول جمع كردند و دادند ، هركارى كردند قبول نكرد و گفت : محال و ممتنع است كه بگيرم . اين مرد به خاطر همين اشعار و همين نوع مرثيه‌خوانى چه سختيها كشيد و چه روزگارها ديد و به چه وضعى او را كشتند ! اين مرد را گرفتند و در خانهء يوسف بن عمر ثقفى كه حاكم آن روز كوفه بود هشت نفر ريختند به سرش ، شمشيرها به بدنش زدند . آخرين حرفى كه در آخرين نفس گفت اين بود : « اللَّهُمَّ آلَ مُحَمَّدٍ ، اللَّهُمَّ آلَ مُحَمَّدٍ » خدايا اهل بيت پيغمبر ، خدايا اهل بيت پيغمبر . اين آخرين كلمه‌اى بود كه به زبان اين مرد آمد . دعبل بن على خزاعى را آيا مىشناسيد ؟ خودش مىگفت : پنجاه سال است كه دار خودم را روى دوش گرفته‌ام و راه مىروم . ببينيد ارزش ادبى اين دو نفر مرثيه‌گو كه ائمهء دين اينها را درست كردند چه بوده . ببينيد اينها صرفاً يك مرثيه‌گو هستند ، مرثيه‌خوان هستند . آنها مرثيه گفته‌اند اما نه به صورت « عمّه من غريبم » . حماسه‌ها گفته‌اند چه حماسه‌هايى ! يك قصيدهء آنها به اندازهء يك سلسله مقالات كه يك نفر مفكّر انقلابى بنويسد اثر دارد . اينها در زير چتر مرثيهء سالار شهيدان امام حسين عليه السلام چه انتقادهاى لاذع و گزنده‌اى از بنىاميه و از بنىعباس كردند و چه‌ها بر سر آنها آوردند ! شما مىشنويد متوكل دستور داد قبر حسين بن على را آب بندند و كسى نرود به زيارت حسين بن على ؛ اگر كسى مىرود دستش را ببُرند ، اگر كسى اسم حسين بن على را ببرد چنين و چنان بكنند . لابد خيال مىكنيد اين آدم يعنى متوكل فقط گرفتار يك عقدهء روحى بود ، يك دشمنى و يك كينهء بىمنطقى با نام حسين بن على داشت . نه آقا ، آن روز نام حسين بن على در اثر توصيه و تأكيدهاى ائمه به عزادارى و در اثر به وجود آمدن امثال كميت‌ها و دعبل بن علىها ، پدر متوكل را درمىآورد . متوكل مىديد هريك از اينها به اندازهء يك سپاه عليه او مؤثر هستند ، مىديد نام حسينِ مرده از خود حسينِ زنده براى او و امثال او كمتر مزاحم نيست ، چون ائمهء دين در اثر