مرتضى مطهرى

295

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است رخ بدهد . امام حسين در مسجد مدينه بودند . عبداللَّه بن زبير هم در مسجد نشسته بود . مأمور حاكم مدينه هر دو نفر را دعوت كرد كه نزد حاكم بروند . گفتند تو برو ، بعد ما مىآييم . عبداللَّه بن زبير از امام سؤال كرد كه در اين وقت به چه مناسبت ما را خواسته‌اند ؟ امام حسين فرمود حدس من اين است كه جبّارشان مرده است و ما [ را براى بيعت مىخواهند . ] همين‌طور هم بود . امام حسين را به خانهء خودشان دعوت كردند . امام پيش‌بينى مىفرمود كه ممكن است در اينجا از او بيعت بخواهند ، او امتناع مىكند ، بعد اينها فكر مىكنند كه اگر امام حسين از اينجا بيرون برود بعداً حريفش نشوند ، بهتر اين است كه در همين جا حسين را از بين ببريم . اين بود كه گروهى از بنىهاشم را همراه خودش برد . فرمود : شما پشت در بمانيد . اگر ديديد صداى من بلند شد بريزيد در خانه . آن تمهيد اجرا نشد . اولًا خود حاكم مدينه حاضر نشد و بعد هم پيش‌بينى و تداركى كه اباعبداللَّه كرده بود مجال نمىداد . قضيه برعكس شد ، تا مروان چنين جمله‌اى گفت اباعبداللَّه يقهء او را گرفت و وى را به زمين كوبيد و گفت : تو مىخواهى مرا بكشى ؟ ! قضيه گذشت . روزى همين مروان در كوچه چشمش به اباعبداللَّه افتاد ، آمد و با نرمى و ملايمت سلام و تعارفى كرد و گفت : يا اباعبداللَّه ! من مىخواهم يك نصيحت به تو بكنم ، از من بشنو اگر با يزيد بيعت بكنى همه چيزت تأمين مىشود . مصلحت تو اقتضا مىكند كه با يزيد بيعت بكنى . امام حسين چه جواب داد ؟ نفرمود كه مصلحت شخص من يعنى منفعت شخص من چنين اقتضايى نمىكند ، فرمود پس اسلام چه مىشود : وَ عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ « 1 » اما از آن طرف بايد فاتحهء اسلام را براى هميشه بخوانيم ؛ يعنى اينكه تو مىگويى كه من با يزيد سازش و بيعت كنم معنايش اين است كه فناى اسلام را براى هميشه امضا مىكنم ، و چنين چيزى محال است . تفكيك ميان اسلام و خلافت اسلامى اين است كه مىگوييم نهضت امام حسين يك نقطهء عطف در تاريخ اسلام است . از آن روز ، ديگر مسئلهء خلافت و اولياى امورى كه بر اوضاع مسلمين مسلطند با خود

--> ( 1 ) . مقتل الحسين مقرّم ، ص 146 .