مرتضى مطهرى

133

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انگيزه‌هاى عالم نباشد ، و الّا معنايش اين است كه كارى را گزاف انجام بدهد . اما اين انگيزه‌ها مختلف است . يگانه عامل معنوى و روحى كه اگر بر وجود انسان حكومت بكند حكومت او عين آزادى است و آن حكومت ، ديگر براى او بردگى و اسارت و محكوميت و ذلت و سرافكندگى نيست ، خداست ؛ يعنى انسان بندهء خدا باشد . لازمهء بندگى خدا چيست ؟ آيا اين است كه من برده و محكوم و ممنوع باشم و مانعى جلو من باشد ؟ نه ، اين بندگى يگانه بندگيى است كه همهء مانعها و سدها را برمىدارد و جاذبهء او انسان را به طرف بالا مىكشاند : يا ايُّهَا الْانْسانُ انَّكَ كادِحٌ الى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ « 1 » . بنابراين لا إله الّا اللَّه - كه دعوت اسلام از اينجا شروع شد - يك دعوت مركّب است از دو جزء : سلب و ايجاب ، نفى و اثبات ، آزادى و بندگى ، عصيان و تسليم . نيم اول اين دعوت عصيان و تمرد است و نيم ديگر تسليم و انقياد . ما كلمهء « ايمان » را زياد شنيده‌ايم . از ايمان فقط جنبهء تسليمش را مىدانيم در صورتى كه قرآن هرگز ايمانى را كه فقط تسليم باشد و در كنار آن تسليم عصيان و تمرد نباشد نمىپذيرد . غير از كلمهء لا إله الّا اللَّه ، در آيةالكرسى مىخوانيم : لا اكْراهَ فِى الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى « 2 » . ببينيد ! كفر و ايمان با همديگر توأم شده است : آن كسى كه به طاغوت كفر و عصيان مىورزد و ايمان به خدا دارد . ايمان به خدا هميشه توأم با كفر است . يك موحد واقعى بايد كافر باشد ، اگر كافر نباشد نمىتواند مؤمن باشد ، اما كافر به ماسوى و مؤمن به حق . عرفاى خودمان از قديم كلمهء لا إله الّا اللَّه را همين‌طور تحليل مىكردند . مخصوصاً جنبهء نفى قضيه را فراموش نمىكردند . شايد از همه بهتر حكيم سنايى گفته است . دربارهء شهادتِ لا إله الّا اللَّه مىگويد : شهادت گفتن آن باشد كه هم ز اوّل بياشامى * همه درياى هستى را بدين حرف نهنگ آسا

--> ( 1 ) . انشقاق / 6 . ( 2 ) . بقره / 256 .