مرتضى مطهرى

132

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خدا نيست . همه چيز را غير از خدا از پيش روى خود برداريد و بگوييد خدا . دعوتِ مركّب از آزادى و بندگى كسانى كه با روش فلاسفه و متكلمين آشنا هستند مىدانند ؛ فلاسفه وقتى مىخواهند دربارهء خدا بحث كنند ، اثبات واجب و اثبات وحدت واجب مىكنند از راههاى مختلف . ولى اسلام جور ديگر شروع مىكند : لا إله الّا اللَّه . اسلام از نفى شروع مىكند و به اثبات مىرسد ، نفى و اثباتى كه توأم با يكديگر است . اين جملهء لا إله الّا اللَّه كه همهء حروف آن را « لام » و « الف » و « ه » تشكيل مىدهد و دوازده حرف بيشتر نيست ، سلب است و ايجاب ( لا إله سلب است و الّا اللَّه ايجاب ) ، نفى است و اثبات ، عصيان است و تسليم . نيمى از آن عصيان و تمرد است ، نيم ديگر تسليم ؛ نه است و آرى . « نه ، بلى » هم نه هم بلى . آزادى است و بندگى . قسمت اولش آزادى است ، قسمت دومش بندگى و عبوديت ؛ آزادى از غير خدا و بندگىِ ذات حق ، آن يگانه بندگى در ميان بندگيهاى دنيا كه با هيچ آزادى منافات ندارد ، بندگيى كه عين آزادى است . بشر نمىتواند آزاد مطلق باشد يعنى از حكومت هر قوه و نيرويى آزاد باشد . نه تنها بشر ، هيچ موجودى جز ذات حق - كه واجب‌الوجود است و تحت تسلط هيچ علتى نيست ، هيچ قوه‌اى بر او حكومت نمىكند و هيچ شرطى در وجودش اثر ندارد ، حاكم علىالاطلاق است و محكوم هيچ قدرتى نيست - نمىتواند چنين باشد . غير از ذات واجب‌الوجود ، ما موجودى نداريم كه از هر قيدى آزاد باشد و محكوم هيچ قدرتى نباشد . بنابراين تصور امر محالى است كه بشر بگويد من از حكومت هر قدرتى آزاد هستم ، چه حكومت جسمانى و چه حكومت روحى . اما جسمانى ، ما همين جا كه نشسته‌ايم هزاران محكوميت داريم . ما محكوميم در مقابل اين هوا ، به اين هوا نيازمند هستيم ، هوا نباشد ما نيستيم . ما محكوميم به اين زمين ، اگر اين زمين نباشد ما نيستيم . ما محكوم هستيم به اينكه به آب نيازمنديم ، به نان نيازمند هستيم ، هزاران نيازمنديهاى بدنى داريم ، ما تابع آنها هستيم . و اما نيازمنديهاى روحى . انسان موجودى است كه به اصطلاح فاعل بالقصد است ؛ هر كارى كه مىكند تحت تأثير يك انگيزهء خارج از وجود خودش مىكند ؛ لذتى يا دفع المى را مىخواهد . محال است كه انسان كارى را بكند و در آن كار خودش تحت تأثير هيچ انگيزه‌اى از