مرتضى مطهرى

115

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و داشت اسماعيل را وسوسه مىكرد كه : كجا مىروى ؟ چنين مىشود ، چنان مىشود . ولى اسماعيل چه مىكرد ؟ معلمش ، استادش ، رهبرش ، پدرش ابراهيم است . به كى بايد عرضه بدارد ؟ به استاد و رهبر خودش . پدر جان ! ببين اين چه مىگويد ؟ ابراهيم ريگها را برمىدارد ، مىزند و مىگويد : دور شو اى دشمن خدا ! سه بار شيطان را از خود دور مىكند . مىرود در آن قربانگاه ، فرزندش را مىخواباند . كارد را آماده كرده است ، به گلوى فرزند مىكِشد ، يعنى آن آخرين كارى كه به دست ابراهيم بايد صورت بگيرد همين است : بچه را بخواباند ، دست و پايش را هم ببندد ، يك دست را - لابد طبق عادت - به گلوى فرزندش اسماعيل بگذارد ، با دست ديگر كارد را بگيرد ، ديگر بعد از اين كارى است كه كارد انجام مىدهد و مردن فرزندش . قرآن مىگويد : فَلَمّا اسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبينِ . وَ نادَيْناهُ انْ يا ابْراهيمُ . قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا « 1 » . همين كه ايندو اسلام خودشان را ظاهر كردند ( اسلام يعنى تسليم ) يعنى پدر و پسر تا اين اندازه نشان دادند كه به دستور خدا اعتماد دارند ، تسليم امر خدا هستند ، در مقابل موضوعى كه از طرفى يقين دارند دستور خداست ولى از طرفى هيچ فلسفه‌اى و توجيهى برايش نمىفهمند تسليم هستند ، دستور رسيد كه كافى است . خدا هم كه واقعاً نمىخواست ابراهيم فرزندش را بكشد ، چون فايده و خاصيتى نداشت كه پدرى به دست خودش پسرش را بكشد و بلكه يك سنتى بود كه قبلًا انسانها را مىكشتند و ابراهيم بايد اين سنت را نسخ كند . اما چطور اين سنت را نسخ كند ؟ اگر ابراهيم قبل از اين قضيه اين سنت را نسخ مىكرد ، مردم حق داشتند بگويند ابراهيم خودش ترسيد ، براى اينكه بچه‌اش را قربانى نكند گفت : انسان را قربانى كردن ، ديگر ملغى ! اما ابراهيم مقام تسليم را تا اينجا رساند كه صد در صد حاضر شد بچه‌اش را به دست خودش قربانى كند ، مقام اسلام و تسليمش در نهايت درجه ظاهر شد ، آنوقت دستور رسيد كه نه ، كافى است ، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا . خلاصهء معنايش

--> ( 1 ) . صافات / 103 - 105 .