مرتضى مطهرى
111
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ابراهيم از مالش گذشت ، يعنى هرچه داشت همه را گذاشت و از سرزمين اصلى خودش مهاجرت كرد و گفت : إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ من به سوى پروردگارم مىروم ، يعنى به دنبال عقيده و ايدهام مىروم . ( ابراهيم از يك خانوادهء به اصطلاح پايين نبود ، گوسفند داشت ، اسباب و اشياء ديگر داشت ) . از همهء اينها بالاتر اين بود كه از فرزندش در راه خدا گذشت ، حاضر شد در راه خدا فرزند خودش را قربانى كند . من نكتهء ا صلى را همين جا مىخواهم عرض كنم . مسئلهء فدا كردن فرزند به دو شكل مىتواند باشد . شك ندارد كه قربانى كردن فرزند يعنى فرزند را به راه خدا دادن ، اوجِ گذشت است و اى بسا انسانهايى كه حاضرند جان خودشان را بدهند ولى حاضر نيستند كه زنده بمانند و جوان عزيزشان كشته بشود . اما در كار اين قهرمان توحيد در داستان ذبح فرزندش اسماعيل يك نكتهاى وجود دارد كه قرآن نقل كرده است و اين نكته جالب توجه است . ببينيد ، يك وقت هست به انسان دستورى مىدهند كه فلسفهء آن روشن است ، يعنى عقل آدم آن را درك مىكند و مىفهمد . خوب ، آدم يك كارى مىكند كه هم دستور خداست و هم چيزى است كه عقل خودش هم فلسفهاش را درك مىكند . البته اين يك انگيزهء ضرورى براى ما مسلمانهاست كه همهء دستورهايى كه خدا در قرآن و سنت به ما داده يك فلسفهاى دارد ، منتها ما بسيارى از اين فلسفهها را درك مىكنيم و بسيارى را هنوز درك نكردهايم و نبايد هم انتظار داشته باشيم كه از همهء نيازهاى فردى ( جسمى - روحى و دنيايى - آخرتى ) و اجتماعى خودمان اطلاع داريم ، و چون اطلاع داريم بنابراين فلسفهء دستورها را مىتوانيم بفهميم . مثل يك مريضى كه وقتى طبيب به او دستور مىدهد ، مدعى باشد كه من تمام خصوصيات بيمارى و تمام خصوصيات دواها را مىدانم ، پس اگر طبيب هم دستور داد مىفهمم كه چرا دستور داده . نه ، اين طور نيست . اسلام ما را تشويق مىكند كه به فلسفههاى احكام پى ببريم ، يعنى اگر فلسفههاى احكام را بفهميم اعتقاد ما به اسلام بيشتر مىشود . اما يك نكته هست و آن اينكه اگر يك مرد بزرگى به انسان دستورى بدهد ، يك وقت انسان فلسفهء آن دستور را مىداند و يك وقت نمىداند . كسى كه حاضر است امر شما را اطاعت كند ، مىآيد به شما مىگويد آقا ! من يك گرفتارى دارم ، اين گرفتاريم را چطور حل كنم ؟