مرتضى مطهرى
78
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هيچ ثباتى در كار نباشد . ايشان توجه نفرمودهاند كه اگر حركت باشد و هيچ گونه ثباتى نباشد هرج و مرج است نه تكامل . قرآن كه هدايت و حركت و تكامل را تعليم مىدهد ، صراط مستقيم را هم تعليم مىدهد . انسان در صراط مستقيم حالت پويايى دارد ، اما خود صراط مستقيم چه طور ؟ آيا صراط مستقيم هم پوياست و آيا راه هم در راه است و آيا آن كه پاسدار صراط مستقيم است و مراقب پويندگان است كه از صراط مستقيم منحرف نشوند ، عامل تبديل حركت به بنياد است ؟ آيا براى رهبرى سنتى گناه است كه پاسدار فرهنگى است كه آن فرهنگ ، فرهنگ تكامل و حركت بر صراط مستقيم است ؟ چه خوب مىگويد اقبال : نبايد فراموش كنيم كه زندگى ، تغيير محض و ساده نيست ؛ در درون خود عناصر بقا و دوام نيز دارد . و هم او مىگويد : اسلام وفادارى نسبت به خدا را خواستار است نه وفادارى نسبت به حكومت استبدادى را ، و چون خدا بنيان روحانى نهايى هر زندگى است ، وفادارى به خدا عملًا وفادارى به طبيعت مثالى خود اوست . اجتماعى كه بر چنين تصورى از واقعيت بنا شده باشد بايد در زندگى خود مقولههاى « ابديت » و « تغيير » را با هم سازگار كند ، بايستى براى تنظيم حيات اجتماعى خود اصولى ابدى در اختيار داشته باشد ، چه آنچه ابدى و دائمى است در اين جهان تغيير دائمى جاى پاى محكمى براى ما مىسازد . دوست عزيز ما « ثابت » را با « ساكن » اشتباه فرمودهاند . اگر با فرهنگ اسلامى آشنا مىبودند مىدانستند كه تغيير بدون ثبات ، متغير بدون ثابت ، ناممكن است . هر متحرك و لااقل هر متحرك به حركت تكاملى ، در همان حال كه تغيير منزل و مرحله مىدهد ، در مدارى مشخص و معين يعنى مدارى ثابت به حركت خود ادامه مىدهد . آنچه موجود متحرك از آن عبور مىكند و آن را پشت سر مىگذارد مرحله و منزل است نه مدار و مسير . ثانياً اگر دوست عزيز ما براى همه چيز « وجود تاريخى » قائل است حتى براى اصول و عقايد و مكتبها و ايدئولوژيها و فرهنگها ( هر فرهنگى و با هر ريشهاى ) پس ديگر از اسلام هزار و چهار صد سال پيش كه از جان و دل از آن دفاع مىكند چه مىخواهد ؟