مرتضى مطهرى

72

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

گفته‌اند . ما در اينجا به تمثيلى عالى و لطيف كه سعدى در بوستان ضمن داستانى از محمود غزنوى و اياز آورده است قناعت مىكنيم : يكى خرده بر شاه غزنين گرفت * كه حسنى ندارد ايازاى شگفت گلى را كه نه رنگ باشد نه بو * دريغ است سوداى بلبل بر او به محمود گفت اين حكايت كسى * بپيچيد ز انديشه بر خود بسى كه عشق من‌اى خواجه بر خوى اوست * نه بر قدّ و بالاى دلجوى اوست شنيدم كه در تنگنايى شتر * بيفتاد و بشكست صندوق دُر به يغما ملك آستين برفشاند * وزآنجا به تعجيل مركب براند سواران پى درّ و مرجان شدند * ز سلطان به يغما پريشان شدند نماند از وُشاقان گردنفراز * كسى در قفاى ملك جز اياز چو سلطان نظر كرد او را بديد * ز ديدار او همچو گل بشكفيد بگفتا كه‌اى سنبلت پيچ پيچ * ز يغما چه آورده‌اى ؟ گفت هيچ من اندر قفاى تو مىتاختم * ز خدمت به نعمت نپرداختم سعدى پس از آوردن اين داستان ، منظور اصلى خود را اين‌طور بيان مىكند : گر از دوست چشمت به احسان اوست * تو در بند خويشى نه در بند دوست خلاف طريقت بود كاوليا * تمنّا كنند از خدا جز خدا اولين منزل اول درجات حركات العارفين ما يسمّونه هم الارادة و هو ما يعترى المستبصر باليقين البرهانى او الساكن النفس الى العقد الايمانى من الرغبة فى اعتلاق العروة الوثقى فيتحرك سرّه الى القدس لينال من روح الاتصال . اولين منزل سير و سلوك عارفان آن چيزى است كه آنان آن را « اراده » مىنامند و آن عبارت است از نوعى شوق و رغبت كه در اثر برهان يا تعبّد و ايمان در انسان براى چنگ زدن به دستگيرهء بااستحكام حقيقت پديد مىآيد ، آنگاه روح و ضمير به جنبش مىآيد تا به اتصال به حقيقت دست يابد .