مرتضى مطهرى

66

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اين بود تاريخچهء مختصر عرفان از آغاز تا پايان قرن نهم . از اين به بعد ، به نظر ما عرفان شكل و وضع ديگرى پيدا مىكند . تا اين تاريخ شخصيتهاى علمى و فرهنگى عرفانى همه جزء سلاسل رسمى تصوف‌اند و اقطاب صوفيه شخصيتهاى بزرگ فرهنگى عرفان محسوب مىشوند و آثار بزرگ عرفانى از آنهاست . از اين به بعد شكل و وضع ديگرى پيدا مىشود . اولًا ديگر اقطاب متصوفه - همه يا غالباً - آن برجستگى علمى و فرهنگى كه پيشينيان داشته‌اند ندارند . شايد بشود گفت كه تصوف رسمى از اين به بعد بيشتر غرق آداب و ظواهر و احياناً بدعتهايى كه ايجاد كرده است مىشود . ثانياً عده‌اى كه داخل در هيچ يك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظرى محيى الدينى متخصص مىشوند كه در ميان متصوفهء رسمى نظير آنها پيدا نمىشود . مثلًا صدرالمتألهين شيرازى متوفّى در سال 1050 و شاگردش فيض كاشانى متوفّى در 1091 و شاگرد شاگردش قاضى سعيد قمى متوفّى در 1103 آگاهىشان از عرفان نظرى محيى الدينى بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است ، با اينكه جزء هيچ يك از سلاسل تصوف نبوده‌اند . اين جريان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلًا مرحوم آقا محمّد رضا حكيم قمشه‌اى و مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتى از علما و حكماى صدسالهء اخير ، متخصص در عرفان نظرىاند بدون آنكه خود عملًا جزء سلاسل متصوفه باشند . به‌طور كلى از زمان محيى الدين و صدرالدين قونوى كه عرفان نظرى پايه گذارى شد و عرفان شكل فلسفى به خود گرفت ، بذر اين جريان پاشيده شد . مثلًا محمّد بن حمزهء فنّارى سابق الذكر شايد از اين گروه باشد . ولى از قرن دهم به بعد اين وضع يعنى پديد آمدن قشرى متخصص در عرفان نظرى كه يا اصلًا اهل عرفان عملى و سير و سلوك نبوده‌اند و يا اگر بوده‌اند - و غالباً كم و بيش بوده‌اند - از سلاسل صوفيهء رسمى بر كنار بوده‌اند ، كاملًا مشخص است . ثالثاً از قرن دهم به بعد ، ما در جهان شيعه به افراد و گروههايى برمىخوريم كه اهل سير و سلوك و عرفان عملى بوده‌اند و مقامات عرفانى را به بهترين وجه طى كرده‌اند بدون آنكه در يكى از سلاسل رسمى عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنايى به آنها نداشته و آنها را كلًا يا بعضاً تخطئه مىكرده‌اند . از خصوصيات اين گروه كه ضمناً اهل فقاهت هم بوده‌اند ، وفاق و انطباق كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است . اين جريان نيز تاريخچه‌اى دارد كه فعلًا مجال آن نيست .