مرتضى مطهرى
420
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هوا و خاك و نور و حرارت و غيره دارد و هيچ درختى در سرنوشت درخت ديگر تأثير ندارد ؛ يعنى مجموع درختها يك پيكر واقعى - نه قراردادى - به نام جامعهء درختان نيستند . آيا انسانها هم از همين قبيلاند كه اگر در مورد انسانها بگوييم : « بنى آدم اعضاى يك پيكرند » فقط يك تعبير شاعرانه كردهايم ؟ يا نه ، اصلًا اين يك واقعيت است . افراد انسان پيوندهايى واقعى با يكديگر دارند كه مردمى كه با هم زندگى مىكنند ، طبعاً و واقعاً به صورت يك پيكر در مىآيند و افراد اجتماع واقعاً تا حدود زيادى حكم اعضا را پيدا مىكنند ؛ يعنى استقلالشان تا حدودى محو مىشود و تابع آن وحدت و روحى مىشوند كه بر جامعه حكمفرماست . اگر اين دومى را گفتيم ، آنگاه اين سؤال پيش مىآيد : افراد كه عضو جامعه هستند - و جامعه خودش يك واقعيتى است نه يك امر قراردادى - و تا اندازهاى استقلالشان را از دست مىدهند ، تا چه حد از دست مىدهند ؟ صد درصد از دست مىدهند يا يك درصدى دارد ، مثلًا بگوييم صدى پنجاه ؟ البته درصدش را نمىشود معين كرد . قرآن براى جامعه شخصيت قائل است ، واقعاً براى جامعه حقيقتى و واقعيتى قائل است و افراد را عضو آن واقعيت مىداند . افراد انسان در حكم درختان يك باغ نيستند ، بلكه در حكم اعضاى يك پيكرند . چون گذشته از اينكه مقررات اسلامى بر همين پايه گذاشته شده است ( يعنى تنها جنبهء فردى ندارد ؛ نمىگويد فرد هيچ ارتباطى با افراد ديگر ندارد ، بلكه براى اصلاح فرد كه « جزء » هست ، اصلاح « كل » را لازم مىشمارد و هر فردى به خاطر خودش هم كه هست مسئول آن كل و آن جمع است ) اساساً در قرآن به همين صورت اين منطق تأييد شده است و قرآن براى اقوام و به تعبير خودش « امم » « 1 » شخصيت قائل است ؛ يعنى همانطور كه براى فرد حيات و موت قائل است ، واقعاً براى جامعه حياتى و موتى و كأنه روحى قائل است و براى جامعه عمر قائل است . همين جور كه عمر فرد زمانى به سر مىرسد ، گاهى طولانى است و گاهى كوتاه ، عمر يك جامعه هم گاهى طولانى است ، گاهى كوتاه و زمانى به سر مىرسد . همانطور كه هر فردى يك شعور خاص به خود دارد ، جامعه
--> ( 1 ) تعبير « ملل » در قرآن نيامده و تعبير غلطى هم بوده كه اخيراً شايع شده است .