مرتضى مطهرى

413

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يك مرتبه تغيير مىكند ، مىگويد از امروز ديگر بنا را گذاشتيم بر اينكه دروغ خوب است . نه ، اخلاق اينچنين هم مجرد و بىريشه نيست كه انسان بگويد حالا كه نمىشود اقتصاد را با اخلاق تطبيق كرد ، پس اخلاق را تغيير مىدهيم ؛ يعنى به همين سهولت كه لباسى را درمىآوريم و لباس ديگرى مىپوشيم ، فوراً وجدان اخلاقىمان را عوض كنيم . تا امروز مىگفتيم عدالت خوب است ، ظلم بد است ، بايد با ظلم مبارزه كرد ، بايد از عدالت حمايت كرد . حالا مىبينيم اوضاع جور ديگرى اقتضا مىكند ، فوراً اين وجدان را دور مىاندازيم ، يك وجدان ديگر مىآوريم و مىگوييم ظلم خوب است ، عدالت بد است . ما بالاخره به يك وجدانى نياز داريم ؛ اين وجدان را رها مىكنيم ، يك وجدان ديگر مىگيريم . يا تا امروز وجدان مذهبى اين‌طور خوب بود . حالا كه مىبينيم نمىشود ، فوراً اين وجدان مذهبى را كنار مىگذاريم ، يك وجدان ديگر به خودمان مىدهيم ؛ و همين‌طور اصول فكرى . تأثير متقابل غرايز انسان در يكديگر مسائل اين‌طور هم بىريشه نيستند . هيچ كدام اينها اين‌جور نيست . حق اين است كه همهء اينها غرايزى اصيل در بشر هستند و بشر گاهى به حكم نيازهاى اقتصادى خودش ، تغييراتى در ساير نيازها مىدهد و گاهى به حكم ساير غرايزش ، روى اين غريزه‌اش حكم مىكند ؛ يعنى همهء اينها در يكديگر تأثير متقابل دارند و گاهى يكى بر ديگرى حكومت مىكند . معناى حكومت كردن نه اين است كه آن را به كلى از ريشه دگرگون مىكند ، بلكه معناى آن اين است كه حكم او را ساقط مىكند يعنى او را در حد بالقوّه نگه مىدارد . مثلًا وجدان مذهبى انسان يك چيز را حكم مىكند و نياز اقتصادىاش چيز ديگرى را . در اينجا ممكن است كه دنبال معاشش برود ، نه اينكه وجدان مذهبىاش فوراً تغيير مىكند ! نه ، اين را در حد بالقوّه مىگذارد ، مغفولٌ عنه مىگذارد ؛ يعنى پا روى وجدان مذهبى يا اخلاقى يا علمى خودش مىگذارد . عكسش هم در دنيا مشاهده شده است ؛ يعنى انسان به خاطر اخلاق ، مذهب ، علم ، بر وضع اقتصادى خودش حكومت مىكند ؛ به خاطر اخلاق ، نظام اقتصادى خودش را تغيير مىدهد ؛ اخلاقش بر اقتصادش حكومت مىكند ، مذهبش بر اقتصادش حكومت مىكند .