مرتضى مطهرى
410
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ديگر مىگفتند : فكر بشر دربارهء « جهان آنچنان كه هست » تابع اغراض انسان نيست ، ولى فكر بشر دربارهء « جهان آنچنان كه بايد » تابع اغراض و اهداف انسان است . اينكه دور ، محال است يا نه ، فكرى است دربارهء جهان آنچنان كه هست . اينكه فلان عدد ضرب در فلان عدد مساوى با فلان عدد است ، فكرى است دربارهء جهان آنچنان كه هست . رياضيات و فلسفه و طبيعيات جزو علوم نظرى هستند . ولى علومى كه دربارهء « آنچه بايد » بحث مىكنند مثل اخلاق ، سياست و تدبير منزل ( در تقسيماتى كه قدما مىكردند ) كه از اينجا مسئلهء حسن و قبح مطرح مىشود : فلان چيز خوب است ، فلان چيز بد ، اين زيباست و آن زشت ؛ اينها تغيير مىكنند . يك اختلاف نظر ميان متكلمين و فلاسفه در اين بود كه متكلمين مسائل مربوط به حسن و قبح را در الهيات دخالت مىدادند ، مىگفتند : چنين كارى براى خداوند حسَن است پس مىكند ، و چنين كارى قبيح است پس نمىكند . و فلاسفه مىگفتند : حسن است و قبيح است ، مسائل مربوط به زندگى بشر است و از حدود انديشهء بشر هم خارج نيست . اينكه عدهاى از علماى امروز نظر دادهاند كه فكر و وجدان فكرى بشر ملعبهء شرايط زندگى است ، از اينجا بوده كه در مطالعات خودشان در ميان ملل و اقوام ديدهاند كه اصول افكار بشر دربارهء زشتى و زيبايى كارها ( يعنى در بُعد حُسن و قبح عقلى ) بسيار متفاوت است ، يعنى تابع شرايط زمانى و مكانى است . گفتهاند وقتى ما به قبيلهاى وارد مىشويم ، مىبينيم فلان كار در حد اعلى زشت است و در قبيلهء ديگر كه وارد مىشويم ، مىبينيم همان كار در حد اعلى زيباست . آنها به عقلشان استناد مىكنند ، اينها هم به عقلشان استناد مىكنند . يك امر بعد از اينكه در ميان مردم عادت شد ، همه مىگويند خوب است . يك دفعه كه عادت تغيير مىكند ، همهء مردم مىگويند بد است ، مثل پوشيده بودن يا نبودن سر در حضور افراد محترم . تا چند سال پيش اگر كسى در حضور يك شخص محترم كلاه يا عمامهاش را به سر نمىگذاشت و سر لخت وارد مىشد ، بى احترامى بود . حالا مثل اينكه قضيه برعكس است ، وقتى كه شخص وارد مجلس مىشود كلاهش را دم در مىگذارد و سر لخت مىرود ، يعنى ادب و احترام اينجور اقتضا مىكند . يا مثل وضع پوشش زنها : صرف نظر از اينكه مصلحت چه اقتضا مىكند ، در يك جامعه يك جور لباس پوشيدن زيباست ، جور ديگر زشت است ؛ در جامعهء