مرتضى مطهرى
409
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
پيدايش دو شىء متوقف بر يكديگر باشد ؛ يعنى پيدايش اين ، متوقف باشد به پيدايش آن و برعكس ؛ يعنى اين ، وجودى وابسته به وجود آن و در واقع معلولش باشد و باز آن ، عيناً وابسته به وجود اين و معلولش باشد و به عبارت ديگر اين دو فرد هر دو ، هم علت يكديگر باشند هم معلول يكديگر نه اينكه از جنبهاى يكى علت باشد و ديگرى معلول ، و از جنبهء ديگر برعكس ؛ آن ، دو جنبه مىشود [ و مانعى ندارد . ] . اين يك چيزى است در فكر بشر . فكر بشر در اينجور مسائل استقلال دارد يعنى تابع خواستها و مصالح و رژيم زندگى و اين چيزها نيست . بهترين دليلش همين است كه مىبينيد در علوم ( فيزيك ، رياضى ، علوم فضايى ) دانشمندان شوروى و چين كه در رژيم خاصى زندگى مىكنند - رژيمشان اشتراكى است و نظام زندگيشان يك نوع نظام است - و دانشمندان آمريكايى كه در رژيم ديگرى درست مغاير با اين رژيم و ضد اين رژيم زندگى مىكنند ، در لابراتوارهايشان وقتى كه مىخواهند مسائل را مطالعه كنند ، با دو عينك مختلف نمىبينند كه چون در دو نظام زندگى مىكنند او با يك عينك مىبيند و يك جور استنباط مىكند و اين با عينك ديگرى مطالعه مىكند و جور ديگرى استنباط مىكند ! . البته هيچ مانعى ندارد كه متد علمى اين با متد علمى آن مخالف باشد ، كما اينكه مانعى ندارد در دو دانشگاه آمريكا دو متد علمى باشد يا در چين يك متد علمى باشد ، در شوروى متد ديگرى باشد يا در خود شوروى دو متد علمى باشد . ولى آنچه كه قطعى و مسلّم است اين است كه افكار علمى و فلسفى بشر ملعبهء نظام زندگى بشر نيست كه نظام زندگى ، وجدان فكرى بشر را از اصول و ريشه عوض كند . به هر حال اين هم مسألهاى است كه به علم ( علم النفس ) مربوط است و در علم النفس ( روان شناسى ) چنين نظرى تأييد نشده كه اصول فكرى بشر با تغيير نظام زندگى بشر تغيير مىكند . چيزى كه بيشتر منشأ مغالطه مىشود [ خلط ميان انديشههاى عملى و انديشههاى نظرى است . ] قدماى فلاسفه متوجه يك نكتهء بسيار عالى شده بودند و آن اينكه بعضى مسائل ، قراردادى است نه واقعى . مسائل قراردادى فكر بشر متغير است و به آنها انديشههاى عملى مىگفتند در مقابل انديشههاى نظرى ، و به عبارت