مرتضى مطهرى
406
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
يك تشبيه كه از طرف افرادى ابراز مىشود ، مبيّن تمام خصوصيات نظرياتشان باشد ؛ نظرياتشان را در حرفهايشان گفتهاند . آيا در انسان فقط غريزهء تلاش براى معاش اصيل است ؟ مطلب ديگر كه باز بايد روشن بشود اين است - يعنى ما مطلب را مىشكافيم و فقط به صورت شقوق ذكر مىكنيم - كه چرا چنين است ؟ يعنى اگر ما اين نظريه را قبول كرديم ، بايد بپرسيم چرا اينجور است ؟ چرا اقتصاد اصل است و همه چيز ديگر فرع ؟ ريشهء اين امر چيست ؟ . براى اين امر دو نوع ريشه مىشود بيان كرد : يك ريشه ، ريشهء روانى است ؛ بگوييم اين امر از يك خصلت ذاتى روانى بشر نشأت مىگيرد . ريشهء ديگر مربوط به خصلت ذاتى اقتصاد از يك طرف ، و خصلت ذاتى ساير مسائل از طرف ديگر است ، چطور ؟ . اگر بگوييم منشأش خصلت روانى است ، معنايش اين است كه از نظر اين فلسفه ، انسان موجودى است كه فقط يك غريزه در وجودش اصالت دارد و هيچ غريزهء ديگر اصالت ندارد ، و غريزهاى كه اصالت دارد « تلاش براى معاش » است ؛ بشر اينجور ساخته شده است . همانطور كه گياهان يك ساختمان مخصوص دارند و حيوانات يك ساختمان مخصوص دارند ، ساختمان انسان هم اين گونه است . آنچه كه در وجود انسان اصيل است ، تلاش براى معاش است و هر چيز ديگر با هر رنگ ديگر كه انسان داشته باشد ، روح و باطن و ريشهاش باز نوعى تلاش براى معاش است ؛ يعنى ممكن است تجلّياتى در انسان وجود داشته باشد كه آدمى در ابتدا نمىداند كه اين براى چيست ، خيال مىكند كه امر مستقل و جداگانهاى است ، ولى اگر آن را بشكافد مىبيند اين هم از همان تلاش معاش ريشه مىگيرد . مثلًا انسان رفيقى پيدا مىكند ، در عالم دوستى و رفاقت اينجور خيال مىكند كه ما با فلان كس دوست هستيم . چرا دوست هستيد ؟ همديگر را دوست داريم و به خاطر اينكه يكديگر را دوست داريم ، معاشرت مىكنيم ، جلسات تشكيل مىدهيم ، به خانهء يكديگر مىرويم . ولى اگر روان بشر را بشكافند [ معلوم مىشود كه ] دوستى هم اصالت ندارد . انسان شخصى را دوست دارد كه دوستى او براى معاشش مفيد باشد . از همان لحظهاى كه دوستى با يك دوست براى معاش انسان مفيد نبود ،