مرتضى مطهرى
393
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در يونان باستان برده و صاحب ، در قرون وسطى سرفها و سينيورها و خلاصه در دورهء بعد بورژوا و پرولتاريا بوده است . به اين شكل مىبينيم كه طبقات متغير هستند . علت اين تغييرات چيست ؟ تغيير شرايط اقتصادى است كه موجب اين تغييرات مىشود . مسئلهء « تبليغ » در ماركسيسم فصل ديگرى دارد تحت عنوان « انطباق متد ديالكتيك با ايدئولوژيها » . به نظر مىرسد سخنانى كه ماركس گفته است و بعدها مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفته ، قسمتى از آن را انگلس و قسمتهاى ديگر را بعد لنين اصلاح كرده است . به اينها ايراد گرفتهاند كه اينطور كه ماركس وجدان را صددرصد تابع شرايط اجتماعى و طبقاتى مىداند ، از نظر او وجدان انعكاس جبرى شرايط زندگى است ، بنابراين ديگر براى ايدئولوژى نقش اصيل قائل نيست ، براى فكر به هيچ وجه نقش اصيل قائل نيست . چون بنا بر اين شد كه وجدان انسان بازيچهء شرايط زندگى مادى اوست . وقتى كه وضع زندگى مادى چنين است ، خواه ناخواه وجدان انسان اين جور است ، پس ديگر تبليغ چه نقشى مىتواند داشته باشد ؟ تبليغ براى ساختن وجدان است . يك شىء را از غير راه علت خودش كه نمىشود به وجود آورد . اگر شما گفتيد آب را فقط و فقط با فلان عنصر و فلان عنصر مىشود ساخت ، آيا با تبليغ هم مىشود آب ساخت ؟ نه ، چنين چيزى محال است . يا اگر گفتيد فلان بيمارى كه در بدن يا روان انسان ( در اعصاب او ) پيدا مىشود به فلان علت است ، آيا با حرف و گفتار هم مىشود آن بيمارى را ايجاد يا رفع كرد ؟ نه . وقتى كه افكار صد درصد تابع شرايط مادى زندگى است ، بنابراين نقش تبليغ را بايد به كلى صفر بدانيم . ولى چون ديدند چنين چيزى نيست و خودشان دستگاههاى تبليغاتى وسيعى دارند ، آمدند اين را توجيه كنند ( حال اين توجيه با آن حرفها چگونه جور در مىآيد ، من نمىدانم ) ، گفتند : البته وقتى كه ما افكار را تابع شرايط مادى دانستيم ، اين جهت را انكار نمىكنيم كه نقش افكار را به عنوان عامل دوم بايد قبول كرد . ولى مسلّم اگر افكار صد درصد انعكاس شرايط زندگى است ، عامل ديگرى غير از شرايط زندگى [ مانند تبليغ ] نمىتواند سازندهء آن باشد . هر كسى اگر در آن شرايط قرار گرفت ، فكرش را هم پيدا مىكند ، كار مىكند . كسى كه در آن شرايط