مرتضى مطهرى
383
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
منفعتش اقتضا مىكند ، فكر مىكند كه صحيح همين است و جور ديگر نمىتواند فكر كند . شوخى طلبهها داستانى بين طلبهها معروف است . در سالهاى اولى كه ما قم بوديم ، سه نفر از آقايان بودند كه شهريه مىدادند : مرحوم آقاى حجت ، مرحوم آقاى خوانسارى و مرحوم آقاى صدر . يك ماه ممكن بود شهريهء اين آقا بيشتر باشد ، يك ماه شهريهء آن آقا . قهراً راجع به اين موضوع بحث بود كه آيا آقاى حجت اعلم است و بايد مرجع تقليد باشد ، به نماز ايشان بايد رفت ، يا آقاى خوانسارى و يا آقاى صدر ؟ طلبهها وقتى مىخواستند مضمون بگويند و شوخى بكنند ، هرماه كه اين آقا بيشتر شهريه مىداد مىگفتند اين ماه ايشان اعلم و اتقى و اعدل هستند ، ماه ديگر آن آقاى ديگر بيشتر شهريه مىداد مىگفتند اين ماه ايشان اعلم و اعدل هستند . يا نقل مىكردند كه در مشهد طلبهاى اينجور مىگفته كه هركس به من پول بدهد من او را عادل مىدانم و مىروم پشت سرش نماز مىخوانم و نمازم هم اشكال ندارد ، چون وقتى كه پول مىدهد واقعاً فكرم دربارهاش عوض مىشود كه عادل است . شارع بيش از اين از من نخواسته كه پشت سر امامى كه معتقدم عادل است نماز بخوانم ، و من اينجور هستم : هركسى كه به من پول مىدهد ، به دنبال پول دادن واقعاً اعتقاد پيدا مىكنم كه او عادل است . بنابراين هيچ مانعى ندارد كه هركسى كه به من پول مىدهد ، به خاطر پول دادن هم كه باشد پشت سرش نماز بخوانم ! . ولى اين حرفها واقعاً شوخى است . آيا واقعاً وجدان انسان اين اندازه بازيچهء منافع است كه هركس به آدم پول بدهد ، اعتقاد انسان اين بشود كه او اعلم است ، او اعدل است ، او عادل است ؟ ! از هرجا و هر راه كه منافعش تأمين شد ، حق و عدالت و درستى را واقعاً در همان جا تشخيص مىدهد ؟ . من از اين حرفهاى آقايان اينجور مىفهمم كه اينها واقعاً انسانيت را به مسخره گرفتهاند و وجدان انسان را آنچنان بىاساس و بىريشه مىدانند كه فقط تابع شكم است . سعدى مىگويد : مايهء عيش آدمى شكم است * تا به تدريج مىرود چه غم است بنا بر اين حساب ، نه تنها مايهء عيش آدمى شكم است ، مايهء همه چيز آدمى